زمان : 08 Aban 1405 - 20:22
شناسه : 224344
بازدید : 604
از طلا تا مرغ و شاید تخم‌مرغ طنز؛ از طلا تا مرغ و شاید تخم‌مرغ یزدفردا؛ «حداقل دستمزد کارگران» پول ۱.۵ کیلو مرغ است/ سبد معیشت به ۱۰۰ میلیون تومان رسید «حداقل دستمزد روزانه که مبلغ آن ۵۵۴ هزار تومان است، پول ۱.۵ کیلو مرغ است. با کل دستمزد یک روز کارگر، فقط می‌شود یک مرغ کوچک ۱.۵ کیلویی خرید.»

راضیه حسینی: زمانی دستمزد کارگران با سکه و گرم طلا مقایسه می‌شد، حالا با مرغ، نه حتی گوشت، مقایسه می‌شود. چیز خاصی نیست، کمی تغییر اتفاق افتاده است، نباید زیادی بزرگش کرد. بیایید نیمه‌‌ی پر لیوان را ببینیم. این‌که هنوز می‌شود با دستمزد یک روز کارگر چیزی خرید. ما هنوز در مرحله‌ی مرغ هستیم به معیار هر روز حقوق، یک تخم‌مرغ نرسیده‌ایم. اوضاع آن‌قدرها هم بد نیست.

فقط چند پیشنهاد کوچک برای اصلاح برخی داستان‌ها داریم. با این شرایط و قیمت‌های سبد معیشت، اگر صلاح می‌دانید داستان «مهمان‌های ناخوانده» را کلاً عوض کنید. مثلاً وقتی یکی از حیوانات آمد و خواست مهمان شود، خاله پیرزن اصلاً به‌هیچ‌وجه او را راه ندهد، اگر هم گفت «من که جیک‌جیک می‌کنم برات و …» پیرزن بگوید: «روپایی هم بزنی فایده ندارد. بیایی داخل باید با هم گرسنگی بکشیم، تازه صاحب‌خانه هم گفته مهمان بیاری باید جل‌وپلاست رو جمع کنی بری.» اسم داستان را هم بگذارید «میزبان جیب خالی»

داستان کوکب خانم را هم حتماً عوض کنید. جایی که می‌گوید: «روزی عده‌ای سرزده به خانه‌ی آن‌ها آمدند. کوکب خانم با تخم‌مرغ، نیمرو درست کرد. نان و کره و ماست و پنیر هم سر سفره گذاشت. همه از مهمان‌نوازی و سلیقه‌ی کوکب خانم تعریف کردند. وقتی آنها سیر شدند خدا را شکر کردند که این‌همه نعمت‌های خوب آفریده است.»

بنویسید: «روزی عده‌ای سرزده به خانه‌ی آن‌ها آمدند. کوکب خانم یخچال را باز کرد و دید یک عدد تخم‌مرغ با نصف قالب پنیر دارد. پس تصمیم گرفت با دمپایی بیفتد به جان مهمان‌ها و همه را از خانه بیرون کند. همه در حال فرار از قدرت پرتاب دمپایی کوکب خانم تعریف کردند و خدا را شکر کردند که جان سالم به در بردند و در آخر هم فهمیدند نباید سرزده به هیچ خانه‌ای بروند.»

اسم این داستان را نمی‌خواهد عوض کنید. همان «کوکب خانم» با شخصیت جدید خوب است. اگر خواستید خیلی خلاقیت به خرج دهید می‌توانید اسمش را بگذارید «کوکب کماندو»

امیدواریم با تغییر همه‌ی داستان‌های کودکی، بعد از مدتی یادمان برود زمانی چه‌قدر راحت‌تر زندگی می‌کردیم و سبد و سفره‌مان پر از خالی نبود.