زمان : 14 Farvardin 1394 - 15:45
شناسه : 102235
بازدید : 17564
 پسر خدمتکار قاتل پیرمرد تنها در قیطریه بود! پسر خدمتکار قاتل پیرمرد تنها در قیطریه بود!

یزدفردا"معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ از دستگیری زورگیر سابقه دار و همدستش که اقدام به قتل و انفجار خانه پیرمردی ثروتمند در قیطریه کرده بودند، خبرداد.

در ساعت 23 چهاردهم خرداد ماه سال گذشته وقوع یک فقره آتش سوزی در واحد مسکونی شماره 2 یک مجتمع مسکونی واقع در خیابان قیطریه – روبروی پارک قیطریه، به کلانتری 101 تجریش و ایستگاه آتش نشانی منطقه اعلام شد.

با حضور تیم آتش نشانی و مأموران کلانتری در محل، عملیات اطفای حریق و ایمن سازی محل توسط مأموران آتش نشانی انجام و مأموران کلانتری پس از ورود به واحد مربوطه با جسد پیرمردی 70 ساله (صاحبخانه) بنام "مهدی . ع" روبرو شدند.

با تحقیقات بعمل آمده از اهالی مجتمع مشخص شد متوفی پس از مرگ همسرش به تنهایی زندگی می کرده و فرزندانش برای انجام امورات شخصی وی از قبیل نظافت منزل، تهیه غذا و غیره اقدام به استخدام پرستار برای وی کرده‌اند. با اطلاع و حضور فرزند متوفی در محل، وی در اظهاراتش عنوان کرد که پدرش با هیچ فردی مشکل یا اختلاف شخصی و یا مالی نداشته و در این خصوص از کسی شکایتی ندارد.
 
در شرایطی که فرزندان متوفی در زمان تکمیل پرونده پدرشان هیچگونه طرح شکایتی در خصوص فوت وی نداشتند، اما جسد متوفی برابر اقدامات قانونی و برای تعیین علت اصلی مرگ به پزشکی قانونی منتقل شد و سرانجام با اعلام نظریه پزشکی قانونی مبنی بر "فوت ناشی از انسداد شریان تنفسی" و به دستور شعبه پنجم بازپرسی دادسرای امور جنایی، پرونده مقدماتی با موضوع "قتل عمد" تشکیل و پرونده برای رسیدگی در اختیار اداره دهم ویژه قتل قرار گرفت.
 
کارآگاهان اداره دهم با حضور در محل زندگی مقتول به بررسی محل جنایت پرداخته و همزمان با بررسی صورتجلسه تنظمیم شده توسط مأموران کلانتری، مشخص شد که در زمان پلمپ منزل متوفی، یک گاو صندوق ( برابر اظهارات فرزند متوفی ) حاوی اسناد و مدارک بانکی، طلا و جواهرات ، وجه نقد و ... نیز وجود داشته که در زمان مراجعه کارآگاهان به منزل متوفی وجود نداشته و فرد یا افرادی بدون ایجاد هرگونه خسارت و تخریب در ورودی اقدام به سرقت آن کرده‌اند.
 
در ادامه رسیدگی به پرونده، کارآگاهان اداره دهم با شناسایی حسابهای بانکی متعلق به مالباخته و بررسی تراکنش مالی آنها اطلاع پیدا کردند که در چندین مرحله و پس از فوت متوفی، وجوه میلیونی از حسابهای بانکی مقتول به شیوه جعل امضا و کارت شناسایی مجعول متعلق به مقتول برداشت شده است.
 
با توجه به اطلاعات بدست آمده، شعبات محل برداشت پول از حساب های بانکی مقتول شناسایی و تصاویر دوربین های مداربسته آنها مورد بازبینی قرار گرفت و در تمامی تصاویر، تصویر فردی واحد به عنوان وصول کننده چک‌ها مورد شناسایی قرار گرفت.
 
با بدست آمدن تصویر فرد وصول کننده چک، تصویر این شخص توسط فرزند مقتول مورد شناسایی قرار گرفت؛ فرزند مقتول در زمان شناسایی تصویر به کارآگاهان گفت: این شخص پسر خدمتکار منزل پدرم بنام "احسان" است که برخی اوقات به عنوان راننده، اقدام به بردن پدرم به سطح شهر می‌کرد.
 
با شناسایی احسان . س ( 30 ساله ) محل سکونت وی در منطقه پیروزی مورد شناسایی قرار گرفت. همزمان با شناسایی محل سکونت احسان و تحقیقات بعمل آمده از سوی کارآگاهان مشخص شد که وی یکی از مجرمان سابقه دار منطقه پیروزی در زمینه سرقت‌های به عنف و زورگیری است که توسط کلانتری 110 شهدا در تاریخ 26 اسفند سال گذشته دستگیر و در حال حاضر به اتهام زورگیری در اختیار پایگاه ششم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفته و تعدادی از شکات و مالباختگان نیز وی را به عنوان سارق اموال خود مورد شناسایی قرار داده‌اند.
 
با انتقال احسان به اداره دهم، وی در اظهارات اولیه منکر هرگونه اطلاع و ارتباط با مرگ مقتول شده اما در ادامه و با توجه به ارائه دلایل و مدارک غیر قابل انکار از سوی کارآگاهان، به ناچار لب به اعتراف گشود و ضمن معرفی همدست خود به ارتکاب جنایت و سرقت گاوصندوق اعتراف کرد.
 
"احسان . س" در اعترافاتش ضمن معرفی یکی از دوستان خود به نام عباس به عنوان همدست در ارتکاب جنایت و همچنین سرقت گاوصندوق، به کارآگاهان گفت: شب حادثه، به همراه عباس برای سرقت به منزل متوفی رفتیم؛ متوفی مرا کاملا می‌شناخت و به همین علت در خانه را باز کرد و من و عباس وارد خانه شدیم؛ پس از ورود، با اسلحه تقلبی شروع به تهدید متوفی کردیم تا رمز گاو صندوق را به ما بدهد اما او مقاومت می کرد و ما نیز با نوارچسب اقدام به بستن دست و پای مقتول کرده و او را مورد آزار و اذیت بدنی قرار دادیم تا شاید رمز گاو صندوق را از وی بگیریم اما او همچنان مقاومت می کرد و دائما از همسایگان و اهالی مجتمع درخواست کمک می کرد؛ به همین علت تصمیم گرفتیم تا دهان او را نیز با نوارچسب ببندیم و همین کار را نیز کردیم اما پس از چند دقیقه متوجه شدیم که وی نفس نمی‌کشد و فوت کرده است. تصمیم گرفتیم تا مرگ را عادی نشان دهیم؛ به همین علت تمامی نوارچسب‌ها را از بدن مقتول باز کرده و حتی هیچگونه سرقتی از داخل خانه انجام ندادیم و تنها کلیدهای در ورودی آپارتمان را برداشتیم؛ در زمان خروج از خانه، شیر گاز را باز کرده و سعی داشتیم تا با ایجاد انفجار و آتش سوزی مانع از کشف حقیقت شویم؛ چند روز پس از شب حادثه نیز مجددا به همراه عباس به محل زندگی مقتول رفته و با کلیدهای آپارتمان که آنها را سر قت کرده بودیم وارد خانه شده و گاو صندوق را سرقت کردیم.
 
با توجه به اعترافات صریح احسان و معرفی "عباس . ر" ( 26 ساله ) به عنوان همدست خود در ارتکاب جنایت و سرقت از منزل مقتول، مخفیگاه وی در منطقه پیروزی شناسایی و این متهم نیز در روز 28 اسفندماه 93 دستگیر شد."عباس . ر" پس از مواجه حضوری با احسان و اطلاع از اعتراف صریح و کامل وی، صراحتا تمامی اظهارات احسان را تأیید کرد.
 
 بر اساس اعلام مرکز اطلاع رسانی پلیس آگاهی، سرهنگ کارآگاه آریا حاجی زاده ، معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ، با اعلام این خبر گفت: با توجه به اعتراف صریح هر دو متهم به ارتکاب جنایت، قرار بازداشت موقت از سوی مقام قضایی برای هر دو متهم صادر و متهمان برای انجام تحقیقات تکمیلی در اختیار اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفتند.

قتل پیرمرد تنها توسط زن و مرد جنایتکار

 زن و مرد جنایتکار که پس از قتل پیرمرد تنها جسد او را داخل یک صندوقچی قرار داده و در بزرگراه آزادگان رها کرده بودند، در دادگاه کیفری پای میز محاکمه قرار گرفتند.

ششم مرداد سال 85 مردي در بزرگراه آزادگان با ديدن صندوقچه آبي رنگ، وقتي در آن را گشود، هراسان در تماس با مرکز فوريت هاي پليسي 110 از پيدا شدن جسد در صندوقچه خبر داد.در پي اين تماس، ماموران کلانتري 152 خاني آباد پس از حضور در محل، موضوع را به بازپرس شهرياري در دادسراي جنايي تهران گزارش کردند.

با حضور قاضي جنايي در محل معلوم شد، مقتول مردي 70 ساله است که دست و دهان او با چسب بسته شده است. با دستور قضايي مبني بر انتقال جسد به پزشکي قانوني، پرونده براي رازگشايي از جنايت به شعبه 10 پليس آگاهي تهران ارجاع شد.

با شروع تحقيقات ماموران و بررسي افراد گمشده معلوم شد مقتول به نام امیر پس از جدايي از همسرش به تنهايي زندگي مي کرده است و از دو سال پيش زني ميانسال به عنوان پرستار به محل سکونت وي در رفت وآمد بوده است.

با جمع بندي اطلاعات، ماموران در تحقيق از همسايه هاي مقتول متوجه شدند زن پرستار وسايل منزل را بار کاميون کرده و گفته است صاحبخانه به شيراز نقل مکان کرده است.در ادامه تحقيقات، ماموران متوجه شدند زن ميانسال با مردي به نام غلامحسين که شغلش خياطي بوده، ارتباط داشته است.

با به دست آمدن اين سرنخ، ماموران با حضور در محل کار غلامحسين، متوجه شدند وي اين محل را تخليه و به مکان نامعلومي متواري شده است.

6 سال پس از وقوع اين جنايت، در حالي که تحقيقات در اين زمينه براي شناسايي زن و مرد متهم به قتل ادامه داشت، ماموران متوجه شدند مرد متهم در جنوب تهران با هويت جعلي ازدواج کرده است.

با گزارش موضوع، بازپرس شعبه اول دادسراي جنايي، دستور قضايي در اين ارتباط صادر و کارآگاهان غلامحسين را دستگير کردند.با شروع تحقيقات، متهم زبان به اعتراف گشود و گفت: زني 42 ساله به نام زهرا که به عنوان پرستار در خانه مقتول کار مي کرد، شب ها در اتاقکي بالاي کارگاه خياطي با او زندگي مي کرد.وقتي فهميدم مرد سالخورده به زهرا پيشنهاد ازدواج داده، تصميم به قتل او گرفتيم. مرد 70 ساله چند بار به محل کار من آمد و ادعا کرد زهرا سه ميليون تومان به او بدهکار است. سرانجام يک روز او را به کارگاه کشانديم و زهرا  نيز با خوراندن قرص هاي خواب آور او را بي هوش کرد.

متهم افزود: پس از بي هوش شدن مقتول، با بستن دهان او، پيرمرد را به قتل رسانديم و جسدش را داخل کيسه اي گذاشتيم، سپس روز بعد به خانه او رفتيم و صندوقچه آبي رنگي را که آنجا بود، به کارگاه آورديم و جسد را در آن گذاشتيم و به بزرگراه آزادگان برديم و رها کرديم.پس از جنايت يک روز به اتفاق ز به خانه مقتول رفتيم و تمام وسايل خانه او را سرقت کرديم، سپس با تخليه کارگاه خياطي با يکديگر قطع ارتباط کرديم. در پي اين اعترافات، دستور دستگيري زن متهم صادر و وي در شرق تهران دستگير شد.

زن متهم در بازجويي ابتدا منکر جنايت شد و عنوان کرد، قتل از سوی غلامحسين انجام شده و او فقط قرص هاي خواب آور را تهيه کرده است.

در پي اين اظهارات و مواجهه حضوري، سرانجام متهم زبان به اعتراف گشود و گفت در قتل صاحبکار 70 ساله اش، او به غلامحسين کمک کرده و به پيشنهاد او اين جنايت رخ داده است.

با اعتراف متهمان و بازسازی صحنه قتل، بازپرس جنایی برای زهرا و غلامحسین به اتهام مباشرت در قتل قرار مجرمیت صادر کرد و پرونده برای رسیدگی به شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد.

صبح امروز دو متهم در شعبه 71 دادگاه کیفری و به ریاست قاضی عزیزمحمدی پای میز محاکمه قرار گرفتند.

در ابتدای جلسه نماینده دادستان با تشریح کیفرخواست برای متهمان تقاضای مجازات قانونی کرد.

سپس فرزندان مقتول در جایگاه قرار گرفته و برای قاتلان درخواست قصاص کردند.آنها مدعی شدند ادعاهای متهمان صحت ندارد و پدرشان مرد خیر بوده است.

در ادامه غلامحسین در جایگاه حاضر شد که در دفاع از خود گفت: مقتول تنها زندگی می کرد و من و زهرا در کارگاه دوخت مانتو پیش او کار می کردیم. زهرا همچنین به عنوان پرستار در خانه امیر رفت و آمد داشت. یک روز زهرا نزد من آمد و مدعی شد امیر از او سه میلیون تومان طلب دارد و به خاطر این طلب او را تحت فشار قرار داده است. او سپس نقشه قتل را طراحی کرد و با همدستی خود مقتول را به کارگاه کشانده و زهرا در ماست قرص خواب آور ریخت و به مقتول داد. بعد من دست و پای او را بستم و زهرا کیسه ای پلاستیکی را روی سر امیر کشید. وقتی از مرگ او مطمئن شدیم جسد را در صندوقچی گذاشته و در بزرگراه آزادگان رها کردیم. روز بعد هم اثاثیه خانه اش را سرقت کرده و بین خودمان تقسیم کردیم.

سپس زهرا در جایگاه حاضر شد و گفت: مقتول سه میلیون تومان از من طلب داشت و به خاطر آن مرا تحت فشار قرار داده بود.برای رهایی از پرداخت طلب نقشه قتل امیر را طراحی کرده و با همدستی غلامحسین اجرا کردیم.

پس از آخرین دفاعیات متهمان و کلای آنها قضات دادگاه برای صدور حکم وارد شور شدند. زن و مرد جنایتکار که پس از قتل پیرمرد تنها جسد او را داخل یک صندوقچی قرار داده و در بزرگراه آزادگان رها کرده بودند، در دادگاه کیفری پای میز محاکمه قرار گرفتند.

مراسم قسامه برای تنها متهم قتل پیرمرد تنها

پرونده مرگ مرموز پیرمرد تنها با تصمیم قضات برای برگزاری مراسم قسامه وارد مرحله تازه‌ای شد.

به گزارش جام‌جم، در این پرونده شهروز متهم است آبان‌ماه سال 85 پیرمرد بازنشسته‌ای را در رجایی‌شهر کرج به قتل رسانده است.

پس از ناپدید شدن پیرمرد 79 ساله، دختر جوانی با ارسال یک ایمیل به پسر مقتول در هلند از او خواست فردی را برای پیگیری وضعیت پدرش به خانه بفرستد. در ادامه نیز پسر مقتول یکی از بستگان خود را به خانه‌شان فرستاد که در این هنگام جسد مقتول کشف شد. پزشکی قانونی پس از معاینه جسد علت مرگ را اصابت ضربات سخت به سر مقتول و خفگی با کراوات اعلام کرد.

کارآگاهان پلیس آگاهی برای کشف راز جنایت تحقیقات خود را بر روی دختری که ایمیل فرستاده بود، متمرکز کرده و در جریان بررسی‌ها دختر 24 ساله به نام سمیرا را شناسایی و دستگیر کردند.سمیرا در بازجویی‌ها گفت: پسر مورد علاقه‌ام به نام شهروز با مقتول ارتباط داشت و قصد داشت سند چند خودروی سنگین را از مقتول بگیرد. پس از ناپدید شدن پیرمرد احتمال دادم شهروز او را به قتل رسانده باشد به همین خاطر با پسر مقتول تماس گرفتم.

با کشف این سرنخ شهروز دستگیر و در بازجویی‌ها به قتل با انگیزه سرقت اعتراف کرد اما در ادامه تحقیقات منکر اتهامات خود شد.

در ادامه پرونده برای محاکمه به شعبه 80 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد که قضات این شعبه پسر جوان را از اتهام قتل عمدی تبرئه کردند. با اعتراض وکیل اولیای دم، پرونده در اختیار قضات دیوان عالی کشور قرار گرفت که آنها حکم را نقض و برای رسیدگی دوباره به شعبه 74 دادگاه کیفری فرستادند.

صبح دیروز جلسه رسیدگی به این پرونده برگزار و وکیل اولیای دم با اشاره به مستندات پرونده و بازسازی صحنه قتل شهروز را قاتل معرفی و درخواست مجازات وی را کرد اما در ادامه متهم منکر اتهامات خود شد.

قضات دادگاه پس از شور در این زمینه برای حل معمای این جنایت تصمیم به برگزاری مراسم قسامه گرفتند. در این مراسم خانواده مقتول باید 50 مرد را برای اثبات قاتل بودن شهروز به دادگاه بیاورند تا آنها با قسم به قرآن قاتل بودن شهروز را اثبات کنند.

قتل پیرمرد تنها برای "550 هزار تومان"


15 فروردین ماه امسال پلیس از وقوع قتل مردی در یک در قزوین مطلع شد و بلافاصله مأموران پلیس آگاهی استان در محل حاضر و تحقیقات خود را آغاز کردند. 
 
در بررسی‌های اولیه مشخص شد مقتول 60 ساله با شیئی خفه شده و به قتل رسیده است. در ادامه کارآگاهان با شگرد‌های پلیسی از نزدیکان مقتول به یکی از نزدیکان وی مطنون شده و با دستور قضایی وی را جهت بررسی بیشتر بارداشت و به پایگاه پلیس آگاهی منتقل کردند. 
 
مظنون که 66 سال سن داشت با رویارویی با مدارک و مستندات پلیس لب به اعتراف گشود و به صراحت قتل را گردن گرفت. 
 
قاتل، انگیزه خود را از قتل اینگونه بیان داشت که مقتول مدتی است در یک واحد تجاری مشغول به‌کار است و مقدار قابل توجهی پول متعلق به صاحب مغازه در اختیار مقتول بوده و متهم قصد سرقت وجوه را داشته است.
 
سرهنگ علی‌حسین حسینی‌نژاد رئیس پلیس آگاهی استان قزوین درباره این خبر به باشگاه خبرنگاران، عنوان کرد: قاتل در این اقدام، تنها موفق به سرقت 550 هزار تومان وجه نقد شده است. 
 
حسینی‌نژاد خاطرنشان کرد: متهم با صدور قرار بازداشت در زندان به سر می‌برد.
خا طرات یک بازپرس




محمد‌حسین شاملو احمدی متولد سال 1349 در ملایر یكی از بازپرسان ویژه قتل تهران بود كه در مدت 7 سال فعالیت خود بیش از 200 پرونده قتل را مورد بررسی قرار داد و نگذاشت خون افراد پایمال شود.

به قضاوت هیچ علاقه‌ای نداشتم

پس از آنكه فوق‌ لیسانس خود را از دانشگاه شهید بهشتی گرفتم وارد ستاد آزادگان شدم و در آن دستگاه شروع به فعالیت كردم زیرا در آن زمان هیچ علاقه‌ای به دستگاه قضایی و كار قضاوت نداشتم به گونه‌ای كه حتی در سال 68 در دانشگاه علوم قضایی قبول شدم اما وارد این دانشگاه نشدم.

تا اینكه سال 75 یكباره به دستگاه قضا و قضاوت علاقمند شدم و فكر كردم می‌توانم در این سیستم مثمرثمر واقع شوم و برخلاف آنكه تا آن زمان هیچ علاقه‌ای به این كار نداشتم اما وارد آن شدم.

* اولین پرونده قتل را در اصفهان رسیدگی كردم

شاملو با اشاره به این مطلب كه از همان ابتدا به طور جدی در به ثمر رساندن پرونده‌ها تلاش داشته، گفت: زمانی كه سال 76 در اصفهان مشغول به كار شدم در روز اول به عنوان بازپرس بر سر پرونده یك قتل حاضر شدم اما خدا را شكر خداوند كمك كرد و همان اولین پرونده به نتیجه رسید و خونی از كسی پایمال نشد.

* جسد خورده شده توسط حیوانات اولین صحنه قتل بود

اولین پرونده قتلی كه در اصفهان به من محول شد پرونده كشف جسد یك مرد بود كه به صورت رها شده در بیابان‌های اصفهان مأموران آن را پیدا كردند.

نصف بدن توسط حیوانات خورده شده بود و تعداد زیادی ضربه چاقو بر بدن این فرد زده شده بود.

همان زمان حس كردم كه این فرد باید در یك درگیری گروهی از سوی همدستان خود و یا دوستان خود به قتل رسیده باشد به این ترتیب هویت او را مورد شناسایی قرار دادیم و مشخص شد او یكی از اعضای باند سرقت است. به این ترتیب حدس اولیه‌مان مبنی بر اینكه توسط شركای خود در باند سرقت به قتل رسیده باشد منطقی جلوه كرد و خدا را شكر با دستگیری اعضای باند وی مشخص شد آنها سارقان موتورهای آب چاه بودند كه در جریان سرقت موتور با یكدیگر درگیر شده‌اند.

* آنقدر پیكر شهدا را در جبهه دیده بودم كه از مقتولان نمی‌ترسیدم

از او پرسیدیم در این همه پرونده قتلی كه مورد بررسی قرار داده‌اید تاكنون شده كه از جسدی بترسید؟ با خنده جواب می‌دهد زمان جنگ و جبهه آنقدر پیكر شهدا را در انواع و اقسام مختلف دیده بودیم كه دیگر از هیچ جسدی نمی‌ترسیدم.

* تا مدتها گوشت چرخ‌كرده نمی‌خوردم

از یكی از بازپرسان ویژه قتل شنیده بودم كه زمانی كه برای اولین بار سر صحنه قتل حاضر شده بود به دلیل سوختگی جسد و بوی ناشی از آن مدت‌ها كباب نخورده بود به همین دلیل از شاملو هم پرسیدم آیا او هم به چنین مشكلی برخورده است؟

وی ادامه داد: تنها یك بار از دیدن یك جسد دچار اذیت روحی شدم زیرا جسد لای دیوار قرار داده شده بود و زمانی كه ما جسد را پیدا كردیم جسد مانند گوشت چرخ‌كرده شده بود همین امر باعث شد تا چند وقت هیچگاه گوشت چرخ‌كرده نخوردم.

* قاتل جسد را لای كمد دیواری مخفی كرده بود و رویش آجر چیده بود

وی ادامه داد: در یكی از پرونده‌ها خانواده مرد جوانی به من مراجعه كرده و مدعی شدند برادرشان هر چند وقت یكبار از تهران به اصفهان می‌آید اما این بار ماندنش در اصفهان طولانی شده و به تهران بازنگشته است. بی‌درنگ به محل اقامت فرد مفقود شده رفتیم و با بررسی خانه متوجه شدیم از یكی از اتاق‌ها بوی تعفن می‌آید. با بررسی بیشتر مشخص شد از یك سوراخ سوسك و مورچه و كرم بیرون می‌آید.

پس از آنكه دیوار را تخریب كردیم مشخص شد جسد صاحبخانه لای دیوار گذاشته شده و سپس روی آن با آجر و سیمان پوشانده شده است.

* حدس زدم قاتل اهل شهری است كه سنگ قبر را ایستاده نصب می‌كنند

وی ادامه داد: به سرعت تحقیقات علمی خود را شروع كردیم كه حدس زدم قاتل باید اهل شهری باشد كه در آن سنگ قبر را ایستاده نصب می‌كنند. در حال بررسی قبرستان شهرهای مختلف بودیم تا پی بردم در یكی از قبرستان‌های شهر ری این‌ چنین است.

تحقیقاتمان را وسیع كردیم تا اینكه متوجه شدیم مقتول چندی قبل رفت و آمدهای زیادی به شهر ری داشته و به این ترتیب فردی را كه در آنجا با وی در تماس بود شناسایی كرده و نهایت قاتل را شناسایی كردیم.

* در كربلای 1 جانباز شدم

با شاملو كه صحبت می‌كنیم از جبهه و جنگ نیز سخن می‌گوید. مصرّ می‌شوم كه موضوع جنگ و جبهه چیست كه می‌گوید در سال 64 زمانی كه 15 سالش بوده اولین بار برای اعزام به جبهه اقدام می‌كند اما پس از گذراندن دوره آموزشی به خاطر صغر سن از رفتن او ممانعت می‌كنند.

ادامه می‌دهد كه در سال 65 نهایتا برای اولین بار به جبهه‌ها می‌رود و در عملیات كربلای 1 و در ارتفاعات 223 منطقه مهران- قلاویزان از ناحیه گردن مجروح شده و اندكی نیز موج‌گرفتگی دارد.

* به تهران كه آمدم قصد داشتم كه دیگر بازپرس جنایی نباشم

زمانی كه بعد از 3 سال به تهران آمدم هیچ علاقه‌ای به ادامه بازپرسی جنایی نداشتم به همین دلیل سعی كردم از این قسمت فاصله بگیرم و به جنوب شهر یعنی مجتمع قضایی بعثت رفتم. 3 سال آنجا بودم تا اینكه دادسراها احیا شدند به این ترتیب به ناحیه 12 شعبه 2 بازپرسی رفتم و آنجا نیز 3 سال به عنوان بازپرس فعالیت خود را ادامه دادم تا اینكه نهایتا توسط یكی از بازپرسان دادسرای جنایی فریب خوردم و پایم دوباره به پرونده‌های قتل باز شد تا شهریور ماه سال 89.

* اولین قتل در تهران تنها یك مرگ ساده بود

اولین بار كه در سال 85 به دادسرای جنایی آمدم یك شب كشیك قتل با من بود زیرا در دادسرای جنایی هر بازپرس یك شبانه‌روز یعنی 24 ساعت كشیك قتل است و قتل‌هایی كه در آن زمان اتفاق بیفتد به او ارجاع داده می‌شود.

شب ساعت 10 شب بود كه به‎یكباره تلفن كشیك زنگ خورد و مأموران كلانتری 148 انقلاب اعلام كردند كه در یكی از نقاط حوالی میدان انقلاب یك جسد خون‎آلود را كشف كردند.

بلافاصله در محل كشف جسد حضور پیدا كردم و دیدم جسد متعلق به پیرمردی است كه فوت كرده البته فوت او مشكوك است زیرا یك چوب با رنگ قرمز نیز در حوالی جسد وجود دارد.

تحقیقاتمان را آغاز كردیم تا اینكه مشخص شد پیرمرد 5 روز قبل فوت كرده و چوب قرمزرنگ نیز تنها بر اثر رنگ قرمز رنگی شده و آثار خون وجود ندارد.

* همه صحنه‌ها دلخراش است

از شاملو پرسیدم: كدام یكی از صحنه‌های قتل كه تاكنون بر سر آن حاضر شده‌اید غم‌انگیز بوده و روح شما را بیشتر آزرده است؟

وی گفت: همه صحنه‌ها دلخراش هستند و ناراحت كننده، چه زمانی كه انسانی كشته می‌شود و چه زمانی كه فردی در مظان اتهام قرار گیرد.

بارها شده دیدن بچه‌های كوچك فرد به قتل رسیده دل آدم را آزرده كرده در نقطه مقابل دیدن فرزندان صغیر قاتل كه هرروز پشت در شعبه بازپرسی صف می‌كشند انسان را نگران از درستی قضاوت می‌كند.

* یك بار از نماز مغرب تا نماز صبح سر صحنه قتل بودم

در خاطرم بود كه شاملو یك بار برایم زمان تعریف كردن خاطراتش از 15 ساعت ماندن كنار جسد سخن گفته بود به خاطر همین از او خواستم تا بار دیگر خاطره را تعریف كند.

وی ادامه داد: یك بار در زمستان سال 86 سر نماز مغرب و عشا بودم كه ناگهان تلفن كشیك قتل زنگ خورد و اشاره شد كه جسد مردی میان‎سال در راهروی یك ساختمان خون‎آلود رها شده است.

با حضور در محل حادثه متوجه شدم هیچ سرنخی از جسد وجود ندارد زیرا اعضای ساختمان صاحب جسد را نمی‌شناسند تنها برخی از ساكنان شنیده بودند كه مقتول گفته است: دزد، دزد.

تمام تلاش خودم را انجام دادم و از خداوند نیز خواستم تا مرا كمك كند دست خالی برنگردم نهایتا تا نماز صبح سر صحنه قتل بودم تا اینكه همان روز قاتل را شناسایی كردم.

* در یك صحنه قتل 3 باطری موبایل عوض كردم

شاملو ادامه داد: در همان صحنه به تمامی افرادی كه در لیست تماس‌های مقتول وجود داشت تماس گرفتم تا بتوانم هویت او را شناسایی كرده و بعد از آن بتوانم قاتل را شناسایی كنم.

بدون آنكه متوجه شوم 15 ساعت گذشت و من در این مدت 3 باطری گوشی عوض كردم زیرا تمام این مدت به بیش از 500 نفر زنگ زدم در ذهنم این‎گونه بود كه قاتل قرار كاری با مقتول داشته است و در این فرصت مقتول را به قتل رسانده است.

در تمام تماس‌هایی كه برقرار می‌كردم توجه كاملی به نحوه صحبت كردن افراد داشتم. فردی كه در كرج حضور داشت به ذهنم مشكوك آمد به او گفتم: باید بیایی تهران! و زمانی كه قاتل را پیدا كرده بودم این شخص رسیده بود به تهران وقتی فهمید با او كاری ندارم، ناراحت شد و قصد داشت با من درگیر شود اما به محض اینكه متوجه شد اگر واقعا با او كاری داشتم باید حداقل 6 ماه در زندان بماند، خوشحال شد كه با او كاری ندارم و به سمت خانه‌اش رفت.

* قتل در سیزده ‌به د ر بارانی

شاملو افزود: یك بار روز 13 فروردین كشیك قتل بودم. تا ساعت 5:30 در خانه منتظر ماندم و خوشبختانه هیچ خبری از قتل و جنایت نبود. سرانجام به‏واسطه آنكه خانواده‌ام اذیت نشوند آنها را سوار ماشین كرده قصد داشتیم به حاشیه تهران برویم، در اتوبان نواب بودم كه هوا بارانی شد و در همان زمان موبایل كشیك قتل به صدا درآمد و مشخص شد فردی در ارتفاعات بومهن به قتل رسیده است.

وی ادامه داد: به بهانه باران خانواده را از رفتن به حاشیه شهر منصرف كردم و بدون آنكه لباس مناسبی بردارم به سمت بومهن رفتم. حوالی غروب بود كه به بومهن رسیدیم. پس از طی یك ساعت راهپیمایی در مسیر صعب‌العبور نهایتا به تخته سنگی رسیدیم كه مأموران كلانتری مدعی بودند یك جسد زیر آن گرفتار شده است.

هوا تاریك شده بود هیچ امكاناتی برای بررسی صحنه جرم نداشتیم از طرفی باران می‌بارید و تا زیر زانو در گل بیابان فرو رفته بودیم.

* چراغ‌های تراكتور به جای پروژكتورهای پلیس آگاهی به كمك‌مان آمد

وی ادامه داد: مأموران پلیس آگاهی كه برای بررسی صحنه جرم آمده بودند یادشان رفته بودند كه باطری‌های پروژكتور را شارژ كنند به همین دلیل مجبور شدیم از یكی از افرادی كه در همان منطقه به كار زراعت مشغول بود خواهش كردیم تا تراكتور خود را به سر صحنه قتل بیاورد و نور آن را به محلی كه ما می‌خواهیم بیندازد.

پس از 3 ساعت كار مداوم و بررسی جسد نهایتا جسد را سوار همان تراكتور كردیم و به لب جاده آوردیم.
مرد كشاورز نیز هیچ پولی بابت لطفی كه به ما كرده بود از ما نگرفت.

 دروغ پدری كه فرزند معتاد خود  را کشته بود به راحتی فاش شد‎

شاملو گفت: یك بار مسئولان كلانتری با من تماس گرفته مدعی شدند جسدی در خیابان پیدا شده كه متعلق به یك مرد جوان است كه گویا ضربات چاقو عامل مرگ وی بوده است.

به مأموران پلیس گفتم از پدر و مادر مقتول بررسی كنند ببینند آیا می‌دانند پسرشان به چه دلیلی به قتل رسیده كه مأموران مدعی شدند پدر مقتول اظهارات ضد و نقیضی دارد.

به سرعت خود را به محل حادثه رساندم و در بازجویی از پدر مقتول مشخص شد او به دروغ می‌گوید پسرش توسط یك موتورسوار از خانه خارج شده و سپس جسد وی در گوشه‎ای پیدا شده است.

به حرف‌های پدر مقتول شك كردم دستور دادم خانه را كاملا بررسی كنند كه در بررسی چاقوی خون‌آلود كشف شد و نهایتا پدر لب به اعتراف گشود كه فرزندم را به دلیل اعتیادش به مواد مخدر به قتل رساندم.

* مسئولان هنوز خطراتی را كه قضات را تهدید می‌كند جدی نگرفته‌اند

به‎یك‎باره در میان تعریف خاطرات شاملو از او درباره مشكلات و مسائلی كه قضات با آن دست و پنجه نرم می‌كنند سؤال می‌پرسم كه وی مدعی می‌شود مسئولان هنوز خطراتی را كه قضات را تهدید می‌كند جدی نگرفته‌اند.

وی ادامه داد: باور این نكته كه قضات در خطر هستند در مسئولان وجود ندارد برای مثال در ابتدایی‌ترین اقدام مسئولان سرویس رفت و آمد قضات را حذف كردند فارغ از اینكه یك مهماندار در این كشور با بهترین ماشین شاسی‎بلند نقل و انتقال می‌یابد در حالی كه قضات باید با مترو و تاكسی این‎ور و آن‎ور بروند.

بارها شده قضات در تاكسی به راننده درباره پخش موسیقی‌های ناهنجار تذكر داده‌اند كه راننده با بی‌اعتنایی یا آنها را پیاده كرده و یا به راه خود ادامه داده بدون اینكه حرف قاضی را گوش كند حتی دیده‌ایم در مترو كیف پول قضات را ربوده‌اند حالا شما حساب كنید یك قاضی بیاید و بخواهد به‎خاطر كیف پول خودش اعلام شكایت كند البته در برخی از دستگاه‌های قضایی قضات با هزینه خود سرویس رفت و آمدشان را مهیا كرده‌اند.

* قضات علاقه‌ای به مسلح شدن ندارند

وی با اشاره به این مطلب كه در برخی از موارد به برخی از قضات اسلحه سازمانی داده شده تا در مواقعی كه ضرورت ایجاد می‌كند از آن استفاده كنند، گفت: به‎شخصه قضاتی را می‌شناسم كه مانند خودم هیچ علاقه‌ای به مسلح شدن ندارند زیرا بار مسئولیت حمل سلاح بسیار زیاد است. ما قضات ترجیح می‌دهیم در صحنه درگیری زده بشویم تا اینكه بخواهیم با اسلحه ما كسی به قتل برسد.

* در بسیاری از پرونده‌ها پس از اتمام مراحل رسیدگی طرفین را به صلح و سازش دعوت می‌كنند

مانند بسیاری از خاطراتی كه از دوره بازپرسی‌ شاملو در دادسرای جنایی به خاطر داشتم خاطرم بود كه او در بسیاری از پرونده‌های قتل پس از اتمام رسیدگی از طرفین می‌خواست تا صلح و سازش کنند. از او خواستم این موضوع را به زبان خودش برای ما توضیح دهد.

شاملو گفت: در هر پرونده به فراخور موقعیت و نوع حادثه پس از آنكه تحقیقات مورد نیاز پرونده را انجام می‌دادم و خیال شاكی پرونده راحت می‌شد كه به حقش قرار است برسد جلساتی را برگزار می‌كردم تا به واسطه آن جلسات بتوانم رضایت شاكی را جلب كنم تا از قصاص یك فرد جلوگیری كند. در بسیاری از این جلسات به صورت رایگان طرفین را به صلح و سازش دعوت می‌كردم و در برخی از جلسات هم از خانواده قاتل برای خانواده مقتول درخواست دیه می‌كردم. 

قتل پیرمرد خیر و همسرش توسط سارقان افغانی

۲ جوان افغاني که با پيگيري يک پرونده سرقت در مشهد دستگير شده بودند در اولين جلسه بازپرسي، زواياي پيدا و پنهان ارتکاب ۲ قتل فجيع پيرمرد خير و همسرش را نيز فاش کردند.
خراسان: ۲ جوان افغاني که با پيگيري يک پرونده سرقت در مشهد دستگير شده بودند در اولين جلسه بازپرسي، زواياي پيدا و پنهان ارتکاب ۲ قتل فجيع پيرمرد خير و همسرش را نيز فاش کردند.

 دقايق اوليه بامداد روز هجدهم فروردين ماه، زنگ تلفن همراه قاضي ويژه قتل عمد به صدا درآمد و مأموران کلانتري گلشهر مشهد وي را در جريان وقوع ۲ جنايت هولناک در بولوار شهيد آويني قرار دادند. با توجه به اهميت موضوع بلافاصله قاضي اسماعيل شاکر به همراه کارآگاهان پليس آگاهي براي بررسي ماجرا به محل اعلام شده واقع در يک منزل مسکوني عزيمت کرد و بدين ترتيب تحقيقات قضايي درباره چگونگي اين جنايت فجيع آغاز شد.

جسد خون آلود پيرمردي حدود ۸۰ ساله روي تخت قرار داشت که با وارد آمدن ۶ ضربه چاقو کشته شده بود و جسد همسر ۳۷ ساله پيرمرد نيز در کف اتاقي ديگر در حالي کشف شد که مهاجم يا مهاجمان ناشناس او را با ۳۲ ضربه کارد به قتل رسانده و گلويش را نيز بريده بودند.در بررسي هاي بيشتر مشخص شد که قفل در گاوصندوق داخل اتاقي که پيرمرد در آن کشته شده بود باز است و تنها يک بسته اسکناس ۵ هزار توماني در انتهاي صندوق قرار دارد. شواهد امر بيانگر آن بود که قاتل يا قاتلان با پيرمرد آشنا بوده اند و به راحتي وارد منزل شده اند و پس از ارتکاب جنايت پول هاي داخل گاوصندوق را سرقت کرده اند به همين دليل و با توجه به اين که همسر جوان پيرمرد با وارد آمدن ضربات بيشتري کشته شده بود اين احتمال قوت گرفت که ممکن است اين جنايت هولناک خانوادگي باشد؛

بنابراين به دستور مقام قضايي، ۲ تن از نزديکان همسر اول پيرمرد به عنوان مظنون دستگير شدند و تحت بازجويي قرار گرفتند اما هنوز مدت زيادي از بازداشت اين دو نفر نگذشته بود که کارآگاهان پس از انجام يکسري تحقيقات فني و پليسي دريافتند که دو فرد مظنون نقشي در ارتکاب جنايت نداشته اند. بدين ترتيب احتمال جنايت خانوادگي رنگ باخت و گره کوري در اين پرونده جنايي ايجاد شد.

 اين گزارش حاکي است: به دستور رئيس پليس آگاهي خراسان رضوي، گروهي از کارآگاهان دايره جنايي به سرپرستي کارآگاه احسان حسن نژاد (افسر پرونده) تحقيقات ميداني خود را درباره افرادي که با پيرمرد آشنايي و ارتباط داشتند آغاز کردند تا سرنخ هاي جديدي از اين پرونده به دست آيد.

اين در حالي بود که قاضي ويژه قتل عمد نيز دستورات ويژه اي را براي بازجويي از افراد مظنون صادر کرده و کارآگاهان را براي يافتن سرنخ هاي جديد راهنمايي مي کرد. کارآگاهان در ادامه تحقيقات خود در حالي به پرونده يک سرقت از انبار آهن مقتول برخورد کردند که ماجراي سرقت در هشتم اسفند ماه سال گذشته اتفاق افتاده بود اما پيرمرد به دلايل نامعلومي از پيگيري اين پرونده منصرف شده بود و تنها سوابقي از اين سرقت در کلانتري گلشهر و پليس آگاهي موجود بود. با پيدا شدن اين سرنخ، بررسي هاي پليس روي پرونده سرقت متمرکز شد چرا که با توجه به سرقت از گاوصندوق، اين احتمال وجود داشت که اين پرونده نيز ارتباطي با عامل يا عاملان جنايت داشته باشد؛ بنابراين کارآگاهان دايره جنايي با مطالعه پرونده سرقت از انبار آهن مقتول به اين نتيجه رسيدند که در انبار آهن نيز با کليد باز شده است و دزدان آهن از افرادي بوده اند که با پيرمرد آشنايي داشته اند.

کارآگاهان در ادامه موفق شدند خريدار آهن هاي مسروقه را در منطقه گلشهر شناسايي و از او بازجويي کنند. وي مشخصاتي از يک جوان که آهن ها را به وي فروخته بود ارائه کرد و گفت: آن جوان به من گفت: حاجي (پيرمرد) مرا فرستاده تا آهن ها را به شما بفروشم! خريدار آهن آلات همچنين شماره تلفني را در اختيار کارآگاهان قرار داد که جوان ياد شده از طريق آن با وي تماس گرفته بود. بررسي اين شماره تلفن توسط کارآگاهان مشخص کرد که شماره مذکور مربوط به جوان افغاني به نام «الف» است که در شب حادثه نيز از همين شماره با تلفن همراه پسر مقتول تماس گرفته شده است.

 پسر مقتول در اين باره به کارآگاهان گفت: آن شب (الف) که قبلا براي پدرم در ساخت ساختمان هاي امور خيريه اي جوشکاري مي کرد با من تماس گرفت و گفت: کجا هستي؟ به او گفتم من الان در يک کافي نتم! (الف) سپس از من خواست تا در همان جا منتظرش بمانم که مي خواهد مرا ببيند. با اين اظهارات بلافاصله کارآگاهان با کسب دستورات قضايي، (الف) را در منطقه گلشهر دستگير و به آگاهي منتقل کردند. وي که تحت بازجويي هاي فني قرار گرفته بود مدعي شد که شماره تلفن مذکور متعلق به دوست افغاني اش است؛ بنابراين کارآگاهان (الف) را در حالي که داخل خودرو پليس نشسته بود براي نشان دادن محل اختفاي «م» به اطراف ميدان تختي مشهد بردند او ساختماني را به کارآگاهان نشان داد و گفت: «م» در آن ساختمان مشغول کار است وقتي کارآگاهان براي دستگيري «م» از خودرو پياده شدند ناگهان (الف) از فرصت ايجاد شده استفاده کرد و پا به فرار گذاشت کارآگاهان نيز به تعقيب وي پرداختند و با شليک چند تير هوايي دوباره او را دستگير و به داخل خودرو منتقل کردند. اين در حالي بود که «م» نيز در محل کارش دستگير و به دايره جنايي آگاهي هدايت شد. ۲ جوان افغاني وقتي در برابر هم قرار گرفتند چاره اي جز اعتراف نديدند و به قتل پيرمرد خير و همسرش با انگيزه سرقت اعتراف کردند.

 يکي از متهمان اين پرونده گفت: من قبلا کارگر پيرمرد بودم و مي دانستم او پول زيادي در گاوصندوق نگه مي دارد چون حقوق ما را در منزل پرداخت مي کرد به همين دليل آشنايي کاملي با محيط زندگي او داشتم. اسفندماه سال قبل وقتي به انبار آهن دستبرد زديم من از دوستم «م» خواستم تا آن ها را به فردي که با پيرمرد آشنايي داشت بفروشد چرا که او مرا مي شناخت و من نمي خواستم سرنخي از سرقت به جا بگذارم. وقتي در اين پرونده دستگير نشديم وسوسه شديم تا به پول هاي گاوصندوق هم دستبرد بزنيم. به همين دليل نقشه سرقت را با «م» کشيديم و شب جمعه در اطراف منزل او کشيک مي داديم تا وقتي که در منزل تنها شد به داخل برويم اما مي ترسيدم پسر او در همين موقع سر برسد؛ بنابراين با تلفن همراه او تماس گرفتم و وقتي مطمئن شدم او داخل کافي نت منتظر ما مي ماند «م» را فرستادم که از اين موضوع اطمينان حاصل کند وقتي «م» برگشت ديديم که همسر و دختر پيرمرد نيز از منزل خارج شدند در همين فرصت با تلفن همراه پيرمرد تماس گرفتم و به او گفتم ما در مقابل منزل هستيم در را باز کند تا داخل منزل برويم وقتي پيرمرد در منزل را باز کرد دست و پايش را گرفتيم و روي تخت انداختيم. «م» با دستش جلوي دهان او را گرفته بود که سروصدا نکند وقتي چند ضربه چاقو به او زديم و مطمئن شديم که مرده است پول هاي گاوصندوق را داخل ۲ کيسه برنج ريختيم، قصد فرار داشتيم که با باز شدن در منزل در جايمان ميخکوب شديم. همسر مقتول که با کليد در را باز کرده بود متوجه موضوع شد و مرا شناخت ديگر چاره اي نداشتيم ۲ نفري به سمت او هم حمله ور شديم و با ضربات متعدد کارد او را هم داخل اتاق کشتيم. وي ادامه داد: پس از آن با برداشتن پول ها از محل فرار کرديم و به خانه ما رفتيم در آن جا پول ها را شمرديم ۳۰ ميليون تومان بود که با هم تقسيم کرديم و «م» به خانه خودشان رفت.

 اين گزارش حاکي است: کارآگاهان دايره جنايي آگاهي در پي اعترافات صريح متهمان اين پرونده، منازل آن ها را به دستور قاضي شاکر بازرسي و وجوه مسروقه را کشف کردند اما مشخص شد که مقداري از پول ها نيست تا اين که در بازرسي هاي بيشتر مقدار ديگر پول ها از داخل باندهاي پخش رايانه يکي از متهمان پيدا شد.

بنابر اين گزارش، پس از مشخص شدن زواياي پيدا و پنهان اين پرونده در اولين جلسه بازپرسي که در شعبه ۸۰۹ مجتمع قضايي شهيد قدوسي مشهد انجام شد ۲ متهم اين پرونده جنايي که ۲۱ و ۲۵ ساله هستند با صدور قرار بازداشت موقت، به اتهامات شرکت در ۲ فقره قتل عمدي و سرقت روانه زندان شدند تا پرونده آنان مسير قانوني خود را طي کند.شايان ذکر است: با برملا شدن راز اين پرونده جنايي، ۲ مظنون که در ابتداي ماجراي قتل دستگير شده بودند به دستور مقام قضايي آزاد شدند.

قتل پیرمرد تنها با ادعایی واهی

شمارش معکوس برای اعدام مرد سابقه دار که با انگیزه واهی پیرمرد تنها را به قتل رسانده بود، آغاز شد.
به گزارش بی با ک به نقل از مهر، محمد مهدی متهم است ۱۹ بهمن ماه سال ۸۸ پیرمرد تنهایی را در منطقه میرداماد با ضربه های کارد به قتل رسانده است. ماموران پلیس پس از اطلاع این جنایت تحقیقات خود را آغاز کرده و دریافتند مقتول به نام حسن چندی قبل از زندان آزاد و این خانه را بهزیستی در اختیار او قرار داده بود.

در ادامه بررسیها مشخص شد او با پسر جوانی به نام محمد مهدی ارتباط دارد به همین خاطر تحقیقات بر روی تنها مظنون جنایت متمرکز شد و کارآگاهان او را دستگیر کردند.

متهم به قتل در ابتدا منکر هر جنایتی شد اما در ادامه لب به اعتراف گشود و گفت: من و مقتول در زندان با هم آشنا شده بودیم. یک شب که به خانه او رفته بودم با داروی خواب آور مرا بیهوش کرد و مورد آزار و اذیت قرار داد. من هم برای انتقام او را با ضربه های کارد کشتم.

محمد مهدی در جریان محاکمه خود در شعبه ۷۴ نتوانست هیچ دلیلی را برای اثبات ادعایش ارائه کند به همین خاطر قضات دادگاه او را به قصاص محکوم کردند.

در ادامه نیز حکم قصاص در شعبه ۱۵ دیوان عالی کشور تایید و برای اجرا به دادسرای جنایی تهران فرستاده شد.

ماجرای قتل پیرزن تنها

زینب سراسیمه از آپارتمان بیرون آمد و با داد و فریاد گفت؛ خانم را کشتند، یکی کمک کند. همسایه‌ها با شنیدن صدای زن جوان سراسیمه از خانه خود بیرون آمدند. جسد زهرا روی تخت بوده و روسری‌اش دور گردنش گره‌خورده بود.

 
 

سروان تازه به اداره رسیده بود و در حال مرتب کردن میز کارش بود که زنگ تلفن کشیک قتل به صدا در آمد. آن سوی خط گروهبان سعیدی از کلانتری 16 تهران بود که گزارش قتل زن سالمندی را می داد. کارآگاه آدرس را گرفت و راهی محل قتل شد. قتل در یکی از محله های مرکزی شهر رخ داده بود. مقتول در طبقه دوم یک مجتمع 18 واحدی زندگی می کرد.

وارد آپارتمان که شد به هم ریختگی وسایل بیش از هر چیز به چشم می خورد. ماموران تشخیص هویت در حال اثر برداری از صحنه قتل بودند. گروهبان سعیدی با مشاهده سروان به سمت او آمد و نتیجه تحقیقات اولیه را گفت.

«مقتول زن شصت و هفت ساله ای به نام زهراست که بعد از فوت همسرش به تنهایی در این آپارتمان زندگی می کرد. تنها دخترش در خارج از کشور زندگی می کند و زن جوانی به نام زینب به عنوان پرستار از او نگهداری می کرد. امروز صبح زینب برای خرید از خانه خارج می شود و بعد از بازگشت متوجه قتل زن تنها از سوی سارق می شود».

چه چیزی سرقت شده؟

فقط طلاهای مقتول سرقت شده که به گفته پرستار جواهراتی گرانقیمت بود.

سروان سپس به اتاق خواب رفت. جسد مقتول روی تخت قرار داشت و دکتر سهرابی در حال معاینه جسد. دکتر که کارش تمام شد به سمت سروان آمد و گفت: قتل حدود دو ساعت قبل رخ داده و مقتول در خواب غافلگیر شده. او را با روسری خفه کرده اند.

سروان برای کشف راز قتل تصمیم گرفت از زینب و همسایه ها تحقیق کند. از گروهبان خواست زن جوان را برای تحقیق به اتاق بیاورد. زن جوان در حالی که بی تابی می کرد رو به روی کارآگاه روی مبل نشست.

چند وقت است در این خانه کاری می کنی؟

حدود پنج ماه.

صبح برای چه کاری خانه را ترک کردی؟

خرید خانه به عهده من است. به سوپرمارکت سرکوچه رفتم و بعد از خرید به خانه بازگشتم. در آپارتمان باز بود. ابتدا تصور کردم خودم در را بازگذاشته ام، اما وقتی وارد شدم متوجه به هم ریختگی خانه شده و سراغ خانم رفتم که او را خفه کرده بودند. از همسایه ها کمک خواستم و آنها با پلیس تماس گرفتند.

طلاهای مقتول کجا بود؟

در کشوی کنار تخت.

هنگام رفتن یا برگشتن، مورد مشکوکی ندیدی؟

نه، فقط وقتی برگشتم افشین، یکی از ساکنان سراسیمه از آسانسور خارج شد. مثل این که چیزی را زیر لباسش مخفی کرده بود.

بعد از بازجویی از زینب، کارآگاه گروهبان سعید را صدا زد و از او خواست افشین را برای تحقیق به آنجا بیاورد. همچنین ماموری برای بررسی صحت ادعاهای پرستار به سوپرمارکت برود. در این فاصله هم به تحقیق از همسایه واحد کناری پرداخت. زن میانسال که بشدت ترسیده بود، گفت: من نه چیزی دیدم و نه صدایی شنیدم. زهرا خانم زن آرام و مهربانی بود. گاهی که حوصله اش سر می رفت به پارک مقابل خانه می آمد. بنده خدا پا درد داشت و از سه روز قبل که آسانسور خراب شد خانه نشین شده بود. چند بار به مدیر ساختمان گفتیم و قرار بود فردا سرویس کار به اینجا بیاید.

افشین را می شناسی؟

بله. از ساکنان قدیمی مجتمع است. معتاد است، اما آزارش به کسی نمی رسد. پدر و مادرش چند بار خواستند او را ترک بدهند، اما بی فایده بوده...

سروان در حال بازجویی از زن همسایه بود که گروهبان همراه پسر جوانی وارد سالن شدند. پسر جوان سر و وضع آشفته ای داشت و با نخستین نگاه می شد به اعتیادش پی برد.

جناب سروان، افشین را در پشت بام خانه دستگیر کردیم. تا ما را دید قصد فرار داشت. کارآگاه از زن همسایه تشکر کرد و به بازجویی از افشین پرداخت.

چرا زن همسایه را کشتی؟

من... من کسی را نکشتم. شاید معتاد باشم، اما قاتل نیستم.

پس چرا صبح سراسیمه از خانه خارج شدی؟

می خواستم مواد بخرم.

پول از کجا آوردی؟

پول نداشتم. به جای آن یک ظرف بلوری را که متعلق به مادرم بود به قاچاقچی دادم.

می توانی این ادعا را ثابت کنی؟

انتظار دارید مرد قاچاقچی بیاید و به نفع من شهادت دهد.

چرا تا ماموران را دیدی فرار کردی؟

فکر کردم ماموران موادمخدر هستند.

پس از تحقیق از افشین، گروهبان سراغ کارآگاه آمد و گفت: زینب درست گفته. صبح از سوپرمارکت سرکوچه پنیر خریده است.

سروان یک بار دیگر به بررسی صحنه و اظهارات مظنون پرداخت و تلفنی موضوع را به بازپرس گزارش داد و دستور دستگیری قاتل را گرفت.

 

وحید شکری / تپش (ضمیمه چهارشنبه روزنامه جام جم)