زمان : 27 Azar 1390 - 16:54
شناسه : 42795
بازدید : 2583
با سرو قامتان ابرکوه:شهید غلامعلی فلاح     با سرو قامتان ابرکوه:شهید غلامعلی فلاح

با سرو قامتان ابرکوه:شهید غلامعلی فلاح             

نام پدر:              بمانعلي                                   

تاريخ تولد:        40/3/28                                 تاريخ شهادت:             59/9/17

شغل شهيد: كشاورز                                          وضعيت تأهل:

 

 ابرکوه سرپرستی یزد فردا: گاهی بهتر است نگاهی گذرا به اطرافمان بیندازیم و با سیر در زندگی کسانی که همه چیز خود را فدای میهن اسلامی کرده اند لحظاتی را به تفکر در احوال خویش بگذرانیم.

-در آخرين روزهاي فصل بهار در28خرداد سال1340ماه خون و قيام ماه حماسه هاي جاويد و حماسه هاي تاريخ ماهي كه در آن اتفاقات تلخ و شيريني اتفاق افتاد که يكي از اتفاقات شيرين اين ماه اين است كه كودكي پا به عرصه‌ي وجود نهاد و با صداي گريه‌ي ضعيفش اما قلبي محكم و پايه هايي استوار نداي(الله اكبر)حسين(ع)را به گوش تمامي كشورهاي جهان رسانيد و به صدام و صداميان فهماند كه ما ملت ايران و جوانان برومند ايران زمين يك لحظه ساكت نخواهيم نشست و تا آخرين قطره خونمان مي جنگيم و ريشه‌ي تبهكاران جنايت كار را بر مي اندازيم .

خانواده به خاطر ارادتي كه به مولا علي(ع)داشتند او را غلام علي نهادند .غلامعلي فلاح در خانواده اي متدين و زحمتكش به دنيا آمد، شش سال كودكي را در دامان مادري مهربان گذراند و سپس وارد مدرسه‌ي ابتدايي خشنود شد، سپس براي كسب علم و دانش زيادتر پا به مدرسه راهنمايي(شهيد غلامعلي فلاح فعلي)نهاد.

http://www.yazdfarda.com/images/news/actual/?img=42795_flah.jpg

 او به نماز و روزه خيلي اهميت مي داد در راهپيمايي هانماز جماعت ،مراسم تاسوعا و عاشورا شركت فعالي داشت، نماز شب مي خواند و هيچ وقت از ياد خدا غافل نمي شد.

بسيار آرام و مهربان بود و مسئله‌ي حجاب برايش اهميت ويژه اي داشت. هميشه مي‌گفت:از اين كه پس از پيروزي انقلاب بي حجابي به طور كلّي ريشه كن مي‌شود بسيار خوشحالم.

 

 او اوقات بيكاري خود را در كارهاي كشاورزي مشغول بود، به كتابهاي مذهبي زياد علاقه داشت و اخلاقي خيلي خوب و انقلابي داشت.

 بزرگترين آرزويش ازدواج و شهادت بود و به جبهه و جنگ علاقه‌ي زيادي داشت حتي يك بار براي گروهباني امتحان داد كه قبول شد اما عشق رفتن به جبهه او از كارش صرفه نظر كرد.

 در پخش اعلاميه ها مشاركت داشت، او با همرزمان خود به نام اكبر نوري زاده و غلام حدادي به جبهه هاي حق عليه كفر شتافتند.

آن روز صبح غلامعلي شور و حال عجيبي داشت. آخر مي‌خواست براي هميشه با زندگي دنيوي و همه‌ي تعلّقاتش وداع كند و به ديدار معشوق بشتابد. ناگهان تركش خمپاره اي بر سر شهيد اصابت كرد. غلامعلي به خون پاكش غلطيد و در تاریخ59/9/17 به بزرگترين آرزويش در جبهه سوسنگرد نائل آمد.