شعری از سیده صدیقه عظیمی نیا از شهرستان ابرکوه در فراق استاد "شفق"
بیا و محو کن از خاطرم زمستان را | به اردکان برسان مژده بهاران را |
حضور روشنت ای مهربانتر از خورشید |
پر از "سرود سحر" کرده شامگاهان را
|
دوباره جام شفق را زخون دل پر کن | به لحظه ها بچشان طعم سبز ایمان را |
قصیده قامت من! قامت صلوه ببند | بخوان میان بیابان؛ دعای باران را |
هزار خاطره آتش به جان لاله نهاد | هزار غنچه درید از غمت گریبان را |
نماز جمعه، مصلّا، مناره ها، محراب | دوباره زمزمه کن آیه های قران را |
تن زمانه اگر خیس" بارش نور" ا ست |
رسانده ای به زمین بوسه های باران را |
تو خوش قریحه ترین شاعران شیدایی | قبول کن غزلِ شاعری پریشان را |
به هوش بودم از اول که ... نه ! غزل بگذار | برای ثانیه ها شرح شام هجران را |
یزدفردا