زمان : 09 Bahman 1404 - 18:29
شناسه : 218793
بازدید : 2611
«سراپرده خورشید» مجموعه‌ اشعار نافذ همدانی منتشر شد «سراپرده خورشید» مجموعه‌ اشعار نافذ همدانی منتشر شد یزدفردا؛ کتاب شعر «سراپرده خورشید» اثر استاد اسماعیل صفریان (نافذ همدانی) با اهتمام حمیدرضا نظری منتشر شد.

 گزارش یزدفردا؛ این شاعر از یاران نزدیک بزرگان شعر و ادب معاصر چون مهرداد اوستا، مشفق کاشانی، کیوان سمیعی و قدسی خراسانی بود.

سخنی کوتاه درباره شاعر:

نافذ همدانی شاعری بود که عشق و اندیشه را در قالب کلاسیک پیوند می‌زد؛ کسی که جهان را حیرت‌انگیز می‌دید و حقیقت را فراتر از پندار آدمی می‌جست.

اسماعیل صفریان متخلص به «نافذ همدانی» در سال ۱۳۱۴ در همدان زاده شد و در شهریور ۱۳۷۲ در تهران درگذشت. پیکر او در بهشت زهرا، در کنار بزرگانی چون مهرداد اوستا، مجتبی مینوی، کیوان سمیعی و محمدحسین مشایخ فریدنی به خاک سپرده شد.

حضور او در شعر معاصر، آرام و بی‌هیاهو اما عمیق و اثرگذار بود. زندگی و شعرش هر دو بر مدار اندیشه، تأمل و صداقت می‌چرخید.

نافذ در نوجوانی به تهران آمد و در بازار به کار فرش‌فروشی پرداخت. آشنایی عمیق او با فرش ایرانی، که از علاقه و ذوق هنری‌اش سرچشمه می‌گرفت، سبب شد بارها از سوی موزه فرش ایران مورد مشورت قرار گیرد. با این‌حال، دل‌مشغولی اصلی او از همان آغاز، ادبیات و شعر فارسی بود. او با جدیت به مطالعه‌ی آثار فاخر ادبی پرداخت و به‌طور پیوسته در انجمن‌های ادبی حضور یافت.

از دوستان و هم‌نشینان ادبی نافذ همدانی می‌توان به چهره‌هایی نام‌آور چون مهرداد اوستا، مشفق کاشانی، محمد گلبن، جواد آذر، نصرت‌الله نوح، کیوان سمیعی، سادات ناصری، محمدرضا حکیمی، قدسی خراسانی، حسین منزوی، محمدعلی بهمنی و بسیاری دیگر از شاعران و اندیشمندان معاصر اشاره کرد.

اگرچه نافذ در اندیشه مستقل بود، با دوستانی از طیف‌های فکری گوناگون – و گاه متضاد – ارتباطی عمیق و پایدار داشت؛ پیوندی که نقطه‌اتکای آن، عشق مشترک به شعر و ادب غنی فارسی بود.

او در قالب‌های کلاسیک شعر فارسی از جمله غزل، قصیده، مثنوی، چهارپاره و رباعی طبع‌آزمایی کرد. محتوای شعر نافذ را می‌توان در دو محور اصلی خلاصه کرد:

نخست، بیان احساسات و درونیات شاعر در مواجهه با جهان هستی که بیش از همه در غزلیات او جلوه‌گر است و دوم، نگاه انتقادی و هشیارانه به شرایط اجتماعی و اوضاع روزگار که در مثنوی‌ها و برخی غزل‌هایش نمود یافته است.

در نگاه شاعرانه‌ی او، جهان هستی سراسر حیرت است و حقیقت، همواره دورتر و دست‌نیافتنی‌تر از پندارها و باورهای ما قرار دارد؛ آنجا که می‌گوید:

«عقل دوراندیش را راهی بدین درگاه نیست»

از دید نافذ، عشق پدیده‌ای یگانه و بی‌بدیل است؛ حادثه‌ای که زندگی را معنا می‌بخشد و تکرارپذیر نیست.

برای پایان این سخن کوتاه، دو بیت پایانی از شعر «سوز و گداز» او را می‌آوریم؛ ابیاتی که در آنها «عشق» به‌مثابه رخدادی یگانه و بازنگشتنی تصویر شده است:

دود شد شمعی به خود پیچید و رفت ماند از پروانه‌ای خاکستری

کی شود زان دود و خاکستر پدید خلوت سوز و گداز دیگری