ماجراي استخدام مربيان پيش دبستاني كه پس از كش و قوسهاي فراوان و سالها پيگيري اكنون بصورت حق التدريس با آموزش و پرورش همكاري مي كنند داستان پر طول و درازي شده كه پرداختن به ابعاد گوناگون آن وقت و حوصله زيادي مي طلبد كه از حوصله اين نوشته مختصر خارج است .
اما چيزي كه در اين فرآيند طولاني بسيار به چشم مي آيد واژه هايي همچون بي عدالتي و تبعيض و بسيار واژه هاي ديگر از اين دست را معني مي كند . شايد عجيب باشد اينكه بسياري از اين عزيزان با سوابق كاري بيش از پانزده سال كلاسداري همچنان بلاتكليف و در آرزوي استخدام قسمت عمده اي از سالهاي جواني خود را با كمترين حقوق و مزايا و برخورداري از كمترين خدمات همچون بيمه مناسب در راه آموزش فرزندان ما گذاشته اند درحاليكه هم اكنون پس از اينهمه سال سابقه كار و تدريس دريافتي حقوقشان به يك ميليون تومان هم نمي رسد .
اما نكته عجيبتر اينستكه در فاصله اين سالها علي الخصوص در دولت قبل دهها هزار نيرو با بهانه ها و روشهاي گوناگون در حاليكه بهيچوجه شرايط اين عزيزان را نداشتند جذب آموزش و پرورش شدند اما اين عزيزان همچنان بلاتكليف بر سر دو راهي ماندن يا رفتن مانده اند .
ماجراي تجمعات هر از چندگاه اين عزيزان در مقابل مجلس و ساير نهادهاي مسئول كه با مشقت فراوان خود را به پايتخت مي رسانند و قولهاي مكرر مسئولان هم ديگر امري تكراري شده كه كمابيش به آن عادت كرده اند .
اما در وراي همه اين داستانها موضوع پرداخت همان حقوق اندك نيز خود بحث ديگريست كه هر آدم منصفي را به تامل وا مي دارد چرا كه عليرغم كار پرمشقت سرو كله زدن با دهها دانش آموز ابتدايي كه جمع و جور كردن هركدامشان در منزل ممكن است ما را خسته كند ، ماههاست كه حقوق نگرفته اند و هزينه اياب و ذهابشان را هم بايد از جيب بپردازند .
اگرچه پرداختن به اين موضوع بحثهاي مفصلي را مي طلبد وليكن اميدواريم حداقل مسئولين عزيز در آموزش و پرورش با اندكي تامل و انصاف چاره اي هم براي مشكلات و مطالبات به حق اين عزيزان بينديشند .