زمان : 18 Ordibehesht 1396 - 13:40
شناسه : 136566
بازدید : 7767
بابا جان داد - شهرام شریفی مقدم بابا جان داد - شهرام شریفی مقدم

بابا جان داد

شهرام شریفی مقدم

چند روزی است صفحات قصه پرغصه انفجار معدن زغالسنگ ورق می خورد فصل های این داستان کوتاه پرغصه پر است از حرف های نشنیده

فصل اول : یادداشت دختر بچه کلاس اول؛ « بابا جان داد. د- د »

عمق 1800 متری زمین، حقوق زیر 1 میلیون، 4 ماه حقوق نگرفته، بیمه نیست، صورت سیاه، کمر زخمی، بابا شب عیده ، کفش بخرم؟! قول دادند حقوق بدهند، چشم خیس پدر، گریه پرصدای دختر، دلداری مادر،

فصل دوم : صدای خسته مادر؛ « پسرم کو؟؟»

عمق 1800 متری زمین ، حقوق زیر 1 میلیون، 4 ماه حقوق نگرفته، تنها پسرخانواده، مراسم خواستگاری، کارت چیه، تو معدن کار گرم، بله برون، عطر زندگی مشترک، عطر گاز متان ، صدار انفجار، آوار، ضجه مادر ، پسرم کو ، پسرم کو؟

فصل سوم:ضجه همسر؛ «چراغ خانه ام خاموش شد.»

عمق1800 متری زمین ،حقوق زیر 1 میلیون، 4ماه حقوق نگرفته، مراسم عزاداری ،تنهایی، لباس سیاه ، لباس های زغال سنگی، صورت سیاه ، خط اشک، شلوغی محبت ،وداع باشکوه ، تاج گل ، بنر تسلیت ، قاب عکس ، سفره خالی، دست خالی ، نگاه به لطف خدا

فصل پایانی: خاطره

گلهای خشک شده تاج تسلیت، بنر تسلیت، قاب عکس ،فراموشی ، فراموشی ، فراموشی

ما خیلی با حالیم : «««خـ نه اصلا باحال نیستیم»

رفتار بعضی هامون شده عین رفتار کرکس ها که سرجنازه می رسند، قبل از صید شدن توسط حادثه کجائیم؟ کلاه چراغ دار و تو محل حادثه و مصاحبه کردنمان را چه توجیهی است؟ تاریخ مصرف دارد ؟ بکدامین مجوز، مجوز به کار گرفتن انسانها در بدترین شرایط را به پیمانکاران می دهیم؟ خصوصی سازی؟!

ساعت ها اشک مردم و ضجه و ناله خانواده های داغداران را در حادثه پلاسکو ثبت تصویر کردیم و فلان شبکه ای عملیات آواربرداری آن را یک هفته بدون وقفه نشان داد آفرین .

طلای سیاه امروز دلیل پوشیدن لباس سیاه  نزدیک به 30 خانواده است.

آن دخترک فصل اول قصه را که یادتان هست چند روزی است می نویسد بابا برای نان جان داد . .

پدرش کاش بودی و باز هم در خرید کفش نو شب عید بد قولی می کردی .. کاش