زمان : 21 Tir 1395 - 20:48
شناسه : 124595
بازدید : 22978
نظريه مارپيچ سكوت "مراقب مارپیچ سکوت باشید" نظريه مارپيچ سكوت "مراقب مارپیچ سکوت باشید"

 یزدفردا "نظریه مارپیچ سکوت یکی از اصطلاحاتی که در علوم ارتباطات به ان توجه شده ومی شود و بدنیست دو مطلب پیرامون این اطلاح را با هم مرور کنیم 

مطلب اول در گفت‌وگو با دكتر عليرضا دهقان"رسانه ها قدرت زيادي دارند تا آنجا كه مي توانند شما را جادو كنند و سررشته افكارتان را در دست بگيرند. اما اگر به آنها علاقه اي نداشته باشيد، اگر نتوانند شما را جادو كنند و اگر نتوانند در عقايدتان تغييري ايجاد كنند، باز هم مي توانند دست و پايتان را ببندند و به سكوت وادارتان كنند.

    نظريه مارپيچ سكوت چنين ادعايي دارد و مي گويد حاكمان رسانه ها با حذف تدريجي مخالفان خود مي توانند هر روز تعداد بيشتري را به خاموشان جامعه اضافه كنند.
    شكل گيري نظريه مارپيچ سكوت، تاثير آن بر مناسبات اجتماعي و سياسي و اثر تكنولوژي هاي نوين اطلاعاتي و ارتباطي بر آن از جمله نكاتي است كه دكتر عليرضا دهقان استاديار گروه ارتباطات دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران و معاون آموزشي اين دانشگاه در گفتار زير به آن پرداخته است كه در ادامه بخش اول آن از نظرتان مي گذرد.
    
    ***
     
    
    مارپيچي براي سكوت 
    نظريه مارپيچ سكوت توضيح شكل گيري افكار عمومي در مورد مسائل و موضوعات مهم است. اين نظريه، سكوت گروهي را توضيح مي دهد كه احساس مي كنند نظر و عقيده آنها از نظر تعداد در اقليت قرار دارد، هرچند ممكن است در واقعيت درست نباشد.
    سه تصور يا سه ادعاي اصلي نظريه اين است كه مردم در رفتارها، آمد و شدها و ارتباطات روزمره خود نوعي درك عمومي راجع به افكار عمومي غالب و نظر اكثريت و اقليت دارند. ديگر اينكه مردم نمي خواهند در گروه اقليت باشند و از انزوا و فشار گروهي مي ترسند و سوم اينكه از ترس انزوا و زير فشار قرار گرفتن و به خاطر اينكه مورد طعن و تمسخر و يا طرد و بي اعتنايي قرار نگيرند سكوت مي كنند.
     
    
    دست پختي زنانه
    اين نظريه را خانمي آلماني به اسم اليزابت نوئل نئومان ارائه كرد. او ابتدا در فصلي از كتاب "مطالعات پخش راديو تلويزيوني" كه ويراستار آن ايگوچي بود و در سال 1973 در ژاپن منتشر شد نظريه خود را مطرح كرد. اين فصل كتاب يادشده با عنوان "بازگشت به رسانه هاي قدرتمند" نوشته شده بود. عقيده نوئل نئومان همان طور كه در عنوان فصل نشان داده مي شود اين بود كه رسانه ها ي جمعي مي توانند در عقيده افراد اثر زيادي داشته باشند ولي چون تحقيق در اين مورد آسان نيست كساني گفته اند رسانه هاي جمعي اثر فوري بر افراد ندارند. به عبارت ديگر مي خواست بگويد بعد از دوره اي كه معروف به اعتقاد به اثر محدود رسانه هاي جمعي است مجددا مي توان به مفهوم اثرهاي قوي رسانه هاي جمعي اعتقاد پيدا كرد.
     
    
    وقتي سر و كله مارپيچ سكوت پيدا شد
     اينكه چه عواملي موجب طرح اين نظريه شد مي تواند متعدد باشد. از جمله اين عوامل؛ محيط سياسي و اجتماعي نظريه پرداز، علاقه و توجه وي به حوزه افكار عمومي و نحوه شكل گيري آن، تحصيلات و تجارب فكري و اثر پذيري از متفكراني مثل جان لاك و آلكسي دوتوكويل و ژان ژاك روسو بود. نوئل نئومان كه متولد 1916 است و به سال 2010 فوت كرد بخشي از دوران زندگي اش با قدرت گرفتن هيتلر و نازي ها در آلمان مصادف بود. يعني زمان اوج قدرت هيتلر حدود 20 سال داشت. همان طور كه مي دانيم تبليغات در آلمان هيتلري بسيار قوي بود به اضافه اينكه حالت انحصاري داشت يعني تبليغات مخالف امكان پذير نبود و همراه با وحشت و ترس از دستگير شدن به علت ابراز مخالفت سياسي بود. اين دو نكته يعني فراگيري رسانه هاي جمعي و همصدا شدن آنها و ترس از مخالفت و ابراز نظر متفاوت با نظر اكثريت به نوعي در نظريه نئومان ديده مي شود كه مي تواند غير مستقيم و تلويحا متاثر از محيط سياسي و اجتماعي در بخشي از دوران زندگي او باشد. همچنين تحصيلات و مطالعات خانم نوئل نئومان در حوزه فلسفه، تاريخ، روزنامه نگاري و مطالعات آمريكا بود. او در سالهاي 1937 تا 1940 به آمريكا سفر كرد، در دانشگاه ميسوري به تحصيل پرداخت و دكتري خود را در حوزه پژوهش افكار عمومي گرفت.
     مارپيچ سكوت نظريه اي در چارچوب بحث كلي شكل گيري افكار عمومي است. ممكن است تصور شود عقيده نئومان در مورد شكل گيري افكار عمومي به شيوه مارپيچ سكوت خاص جامعه آلمان و يا جوامعي است كه در آن نوعي انحصار قدرت سياسي و انحصار رسانه اي برقرار است، ولي ظاهرا نظر وي در مورد آمريكا حداقل در دهه هاي چهل و پنجاه هم تا حدودي مبتني بر همين نظريه بود. نوئل نئومان كه در 1940 مدت كوتاهي براي يك روزنامه در آلمان نازي كار مي كرد در 1941 مقاله اي به نام "چه كساني آمريكا را آگاه مي كنند؟" نوشت و اظهار داشت رسانه هاي آمريكا تحت نفوذ سنديكاي يهودي قرار دارند. وي مدعي شد يهودي ها مطالب روزنامه ها را مي نويسند روزنامه ها را مالك مي شوند و انحصار بنگاه هاي تبليغاتي را در اختيار دارند و عملا هر طور بخواهند درآمدهاي تبليغاتي را كنترل مي كنند. اين سابقه نشان مي دهد خانم نئومان در مورد جامعه آمريكا و حداقل در مورد عقايد و افكار سياسي مهم به نوعي به انحصار عقيده و هم صدايي رسانه ها اعتقاد داشته است.
     علاوه بر اينها تجارب آموزشي و شغلي او نيز مرتبط با حوزه شكل گيري و سنجش افكار عمومي است كه به تدوين نظريه مارپيچ سكوت و توسعه آن كمك كرده است. نوئل نئومان و همسرش اريش پيتر نئومان در 1947 يك موسسه افكار عمومي راه اندازي كردند كه معروف ترين و معتبرترين موسسه نظرسنجي در آلمان شد. در مورد تدريس نيز او از 1964 تا 1983 استاد دانشگاه يوهان گوتنبرگ در ماينز آلمان و از 1978 تا 1991 استاد مدعو دانشگاه شيكاگو بود. دو سال هم رئيس انجمن جهاني پژوهش افكار عمومي بود يعني در فاصله سالهاي 1978 تا 1980 .
     
    
    فعال اما محدود
    همان طور كه بيان شد، نظريه مارپيچ سكوت ابتدا در سال 1973 در مقاله يا فصلي از يك كتاب مطرح شد. سپس بحث توسعه يافته تر آن در كتابي ديگر تحت عنوان "افكار عمومي پوست اجتماعي ما" كه توسط خود نوئل نئومان نوشته شده بود منتشر شد. اين كتاب اولين بار در سال 1980 به زبان آلماني منتشر شد و ترجمه آن را به انگليسي انتشارات دانشگاه شيكاگو به سال 1984 منتشر كرد.
    البته اين بحث اكنون به اندازه اي كه براي اولين بار در دهه هاي هفتاد و هشتاد مطرح شد نفوذ ندارد. سه يا چهار دهه مي گذرد و تحولات سياسي، رسانه اي و تكنولوژيك زيادي رخ داده و از نفوذ و قوت تحليل اين نظريه كاسته شده است. با اين حال نبايد تصور كرد اكنون اين نوع تحليل و تبيين بي اعتبار است و هيچ نوع كاربردي ندارد. كاربرد اين نظريه محدودتر و دشوارتر شده است ولي همچنان مي تواند مورد استفاده قرار گيرد.
    چند سال پيش تحقيقي در مورد موضوع ترس يا عدم ترس از صحبت كردن راجع به جدايي طلبان باسك در اسپانيا و فرانسه صورت گرفت. در اين تحقيق از نمونه مورد مطالعه پرسيده شد كه اگر با بيگانه اي در قطار همسفر باشيد آيا ممكن است در مورد جدايي طلبان باسك وارد صحبت شويد؟ پاسخ بسيار ي از افراد اين بود كه ترجيح مي دهند اين موضوع را با افرادي غير باسكي در ميان بگذارند تا كساني كه اهل باسك هستند. اين پاسخ ها نشان دهنده اين است كه افراد اسپانيايي و فرانسوي از اينكه در مورد موضوع حساس جدايي طلبي منطقه باسك با طرفداران اين جدايي طلبي صحبت كنند نگران هستند. نكته جالب اين است كه اين نگراني در جامعه اسپانيا و فرانسه وجود دارد كه به طور نسبي خيلي آزادتر از جوامع آسيايي و آفريقايي به حساب مي آيند.
    
    
    مارپيچ معكوس
    نمونه ديگري از كاربرد اين نظريه در يكي دو سال اخير در مورد دوره حكومت قذافي در ليبي و وضعيت اين كشور پس از سقوط قذافي است. سيد جواد صالحي در مقاله "نظريه مارپيچ سكوت و نوستالژي قذافيسم در ليبي" اين وضعيت را تشريح كرده است. در اين مقاله كه پژوهشكده مطالعات استراتژيك خاورميانه در شهريور 1390 آن را منتشر كرده است نويسنده مي گويد پس از سقوط قذافي طرفداران او كه در اقليت بودند و اعتقاد داشتند كه در دوره قذافي نكته هاي خوبي هم وجود داشته است به خاطر جو سنگين رسانه ها و تمركز آن ها بر ديكتاتور بودن قذافي امكان اين را نداشته اند كه عقايد خود را به اندازه كافي در رسانه ها مطرح كنند و بسياري از حقايق از اين طريق پوشيده مانده است بخشي از اين حقايق عبارتند از:
    پرداخت حقوق به بيكاران تا زماني كه كار پيدا كنند، تحويل آپارتمان مجاني به زوج هاي كه تازه ازدواج كرده اند، پرداخت شهريه تحصيلي به افراد شاغل به تحصيل، عرضه و فروش اتوموبيل به خريداران به قيمت تمام شده، عدم بدهي خارجي، نداشتن گدا و بي خانمان و كارتن خواب در شهرها.
    به اين ترتيب مشاهده مي شود نوعي مارپيچ سكوت معكوس در كشورهايي كه دچار حكومت هاي ديكتاتوري هستند ممكن است اتفاق افتد. با اين توضيح كه مثلا در حاكميت قذافي مخالفان وي به خاطر يكپارچگي و يك صدايي رسانه ها و ترس افراد از ديكتاتور، ممكن است نتوانند اظهار نظر كنند و زماني كه ديكتاتور سقوط مي كند از آنجايي كه به هر حال حاكم سقوط كرده ديكتاتور بوده و انتخابات آزادي برگزار نمي شده است نوع ديگري از يكپارچگي رسانه اي بر عليه ديكتاتوري و تقبيح آن روي مي دهد و كساني كه در دوره قبل وضعيت برخورداري در حكومت داشته اند به خاطر ترس از متهم شدن به طرفداري از ديكتاتوري، نمي توانند امتيازات دوره قبل را اظهار و يا از وضعيت جديد انتقاد كنند.
    به هر حال مقصود اين است كه اين نظريه همچنان در وضعيت ها و شرايط خاص قوت تحليلي و تبيين كنندگي دارد ضمن اينكه هرچه دموكراسي توسعه پيدا مي كند و رسانه ها از حالت يك صدايي دور مي شوند چه به دليل رشد سياسي و توسعه دموكراسي و چه به خاطر تغييرات تكنولوژيك اين نظريه كاربرد محدودتري پيدا مي كند.
    
     
    دنياي مجازي موفق مي شود
    يكي از تغييرات تكنولوژيك كه در عدم كاربرد اين نظريه موثر در شرايط فعلي افتاده ارتباطات فضاي مجازي است در فضاي مجازي امكان برقراري شرايط يك صدايي و جلوگيري از تنوع عقايد و نظرها كمتر است. از طرف ديگر در اين فضا افراد نگراني از عكس العمل منفي ديگران ندارند و ترس از انزوا همانند ارتباطات افراد در فضاي فيزيكي نيست. بنابراين با وجود فضاي مجازي كه در مورد آن كنترل دولتي وجود نداشته باشد شكل گيري افكار عمومي در قالب مارپيچ سكوت چندان محتمل نيست. اگر شرايط مساعد براي اين وضعيت در فضاي فيزيكي وجود داشته باشد آزادي هاي موجود در فضاي مجازي مي تواند آن را خنثي و كم اثر كند.
     
    
    هم اين هم آن!
    اگر به تاريخ زندگي و تاريخ شكل گيري اين نظريه توجه داشته باشيم پاسخ اين سوال كه مسئله مطرح شده در اين نظريه با وجود رسانه هاي فراملي و تكنولوژي هاي نوين اطلاعاتي و ارتباطي چگونه ممكن است تا حدودي روشن مي شود. اين نوع نگاه به شكل گيري افكار عمومي مستلزم حضور عوامل و شرايط سياسي، فرهنگي و رسانه اي خاص است. مهم ترين نكته در پيش بيني كنندگي و قوت تبيين اين نظريه انحصار رسانه اي نسبتا طولاني است اگر انحصار رسانه اي شديد برقرار نباشد و حتي اگر اين انحصار رسانه اي وجود داشته باشد ولي كوتاه مدت باشد آنچه در نظريه گفته شده است يعني عدم امكان اظهار نظر اقليت فكري و سياسي و بزرگ نمايي غير واقعي گروه اكثريت رخ نخواهد داد. چرا تبليغات نظامي و سياسي در جنگ جهاني دوم خيلي موثر بود؟ دليل اش اين است كه دسترسي به رسانه هاي دشمنان اندك بود، وقتي هم كه در مواردي اين دسترسي به لحاظ فني امكان پذير بود افراد از ترس اينكه جاسوس و خائن معرفي شوند به راديوي دشمن گوش نمي كردند واگر هم گوش مي كردند جرئت نمي كردند آنچه را شنيده اند با ديگران در ميان بگذارند.بنابراين بايد توجه داشته باشيم كه در چه شرايطي اين نظريه مي تواند به كار گرفته شود.
    در وضعيت كنوني و در شرايطي كه در بيشتر كشورها به رسانه هاي فراملي دسترسي وجود دارد و اينترنت مرزهاي ملي را به لحاظ رسانه اي در نورديد، شرايط پيش بيني شده در نظريه مارپيچ سكوت كمتر تحقق پيدا مي كند. در عين حال و با وجود رسانه هاي فراملي مواردي پيش مي آيد كه در موضوعات خاص، رسانه هاي فراملي و رسانه هاي داخلي هم صدا مي شوند و نوعي انحصار پيام رسانه اي پيدا مي شود مثل عراق بعد از سقوط صدام و ليبي پس از سقوط قذافي. در اين نوع موارد نيز همه رسانه ها يك صدا بر ديكتاتوري بودن حكومت ساقط شده تمركز مي كنند و بخشي از واقعيت ها گفته نمي شود.

و اما مطلب دوم"حسين شريعتمداري"شخصیت‌ها مراقب مارپیچ سکوت باشند!

در ترفند مارپیچ سکوت که در سرویس‌های اطلاعاتی غرب به عنوان ماده درسی تدریس می‌شود در پی این هستند که فکر اقلیت را به اکثریت نسبت دهند و مخالفین را مسکوت نگه دارند.
تاریخ انتشار: ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۱ - ۱۴:۴۵
کد خبر: ۱۰۸۱۲

 "مارپيچ سكوت" (SILENCE SPIRAL) يكي از ترفندهاي پيچيده و پرهزينه عمليات رواني است كه از نخستين روزهاي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي تاكنون و مخصوصا طي دو سال اخير در حجم انبوهي عليه مردم كشورمان به كار گرفته شده است. مارپيچ سكوت كه شرح آن خواهد آمد اولين بار در سال 1974 (1353) از سوي "اليزابت نئول نيومن" آلماني در كتاب "افكار عمومي-پوست اجتماعي" مطرح شد. نيومن و برخي ديگر از نظريه پردازان غرب مارپيچ سكوت را يك نظريه علمي مي دانند كه مي تواند بخشي از مكانيسم اجتماعي در شكل گيري افكار عمومي را توضيح داده و تشريح كند، اما به گزارش "آسوشيتدپرس"، چگونگي بهره گيري از اين نظريه يكي از ده ها -و اكنون صدها- ماده درسي است كه در سرويس هاي اطلاعاتي آمريكا و اروپا به افسران عمليات رواني آموزش داده مي شود و بخش قابل توجهي از فعاليت غول هاي رسانه اي وابسته به كلان سرمايه داران غرب، نظير "رابرت مرداك" و برادران "وارنر" در اين بستر به كار گرفته مي شوند.

ترفند مارپيچ سكوت بر اين نظريه تكيه دارد كه افراد جامعه اگر احساس كنند ديدگاه و نظر آنها در "اقليت" قرار دارد و اكثر افراد جامعه ديدگاه و نظري متفاوت با آنها دارند، به طور معمول و براساس يك قاعده فراگير -استثناها مورد نظر نيست- علاقه و تمايلي به ابراز نظر و عقيده خود نخواهند داشت و بيم آن دارند كه به خاطر ابراز عقيده و نظر متفاوت خويش در انزوا قرار گيرند و از سوي ديگر وقتي يك ديدگاه از سوي اكثريت افراد جامعه حمايت مي شود، افراد خنثي و بي تفاوت نيز ترجيح مي دهند در همان راستا ابراز عقيده كنند.

اليزابت نئول نيومن
كارشناسان و نظريه پردازان عمليات رواني بر اساس قاعده فوق ترفند مارپيچ سكوت را طراحي كرده و به ميدان مي آورند. با اين توضيح كه وقتي رواج و فراگيري فلان "باور دروغين" را در جامعه حريف به سود خود ارزيابي مي كنند، با بهره گيري از رسانه ها، گروه ها، احزاب و شخصيت هاي وابسته يا تحت تاثير خود، همان ديدگاه و نظر را به عنوان ديدگاه و باور اكثريت مردم (!) تبليغ كرده و ترويج مي کنند و از آنجا كه در جوامع امروزي و در عصر ارتباطات، رسانه ها نقش برجسته اي در شكل دهي و ساخت افكار عمومي دارند، ديدگاه ترويج و تبليغ شده در يكي از دو حالت زير، شكل گرفته و تثبيت مي شود. اول، آن كه اكثريت مردم، ديدگاه ارائه شده را باور مي كنند! اين حالت، مطلوب ترين نتيجه مورد انتظار دشمن از عمليات رواني ياد شده است ولي معمولا در يك جامعه هوشمند و صاحب بصيرت امكان وقوع ندارد و حالت دوم اين كه، شمار قابل توجهي از مخاطبان -و نه همه آنها- نظر ترويج شده را باور نمي كنند ولي آن را نظر اكثريت مردم تلقي مي كنند. اين حالت اگرچه براي دشمن مطلوب ترين حالت نيست ولي با حالت مطلوب فاصله چنداني ندارد، چرا كه در هر دو حالت، نظر و ديدگاه تبليغ شده به عنوان نظر اكثريت جامعه معرفي شده و فضا را به سمت و سوي دلخواه دشمن سوق داده است.

اما، اصلي ترين مشكل دشمن جريانات، شخصيت ها و افرادي هستند كه نه فقط ديدگاه ارائه شده را باور ندارند بلكه آن را نظر اكثريت جامعه نيز نمي دانند. اين عده چنانچه زبان و قلم به مخالفت با نظر ارائه شده بچرخانند و "واقعيت"ها را آنگونه كه هست به گوش مردم برسانند مخصوصا اگر اين شخصيت ها و جريانات از اقبال و پايگاه مردمي برخوردار باشند، عمليات فريب دشمن با شكست قطعي روبرو مي شود و كار رسانه ها و گروه هاي همراه و همسو با آن به رسوايي شكننده مي انجامد. ترفند مارپيچ سكوت در اين نقطه به كار گرفته مي شود.

در شگرد مارپيچ سكوت ماموريت اصلي بر عهده رسانه ها -اعم از رسانه هاي ديداري، شنيداري، مكتوب، تريبون ها، نظر شخصيت ها- است. در اين هنگام، رسانه هاي وابسته به دشمن -به قول حضرت آقا پايگاه دشمن- و يا كم اطلاع از ترفندهاي دشمن، وظيفه پيدا مي كنند كه هر ديدگاه و نظر مخالف با نظر ارائه شده از سوي دشمن را زير اين تابلو و عنوان دروغين كه با نظر اكثريت جامعه در تضاد است، به باد مخالفت و در مواردي استهزا بگيرند. اين هجوم در حجم انبوه و سطح گسترده صورت پذيرفته و تلاش مي كنند ارائه كننده نظر مخالف را از ابراز نظر پشيمان كرده و به سكوت وادارند... مارپيچ سكوت اينگونه شكل گرفته و به ميدان آورده مي شود.

اواخر بهمن ماه سال گذشته -چند هفته قبل از انتخابات مجلس نهم- گروهي از كانال يك تلويزيون نروژ براي مصاحبه به كيهان آمده بودند. خبرنگار نروژي به عنوان اولين سؤال پرسيد: «ارزيابي شما از شرايط سخت اقتصادي ايران و گسترش فقر در كشورتان چيست؟!» نگارنده بعد از خوش آمدگويي پرسيد: «ترافيك سنگين خيابان هاي تهران برايتان دردسرآفرين نبود؟» و مصاحبه كننده نروژي كه سر درد دلش باز شده بود گفت: «ترافيك فاجعه است. تهران به يك پاركينگ بزرگ شبيه است!» پرسيده شد: «شايد اتومبيل ها فرسوده اند و مشكل ترافيكي ايجاد مي كنند؟» با تعجب گفت: «اكثر اتومبيل ها از بهترين هاي اروپايي و ژاپني و كره اي و آخرين مدل هاي پژو فرانسوي اند» به ايشان گفته شد: «اين روزها به عيد نوروز نزديك مي شويم و مردم براي خريد به خيابان ها آمده اند» خبرنگار نروژي ابتدا پرسيد: «شما با من مصاحبه مي كنيد يا من با شما؟!» و سپس گفت: «اكثر اتومبيل ها تك سرنشين بودند و بعيد است براي خريد عيد آمده باشند!» از ايشان پرسيده شد: «آيا انبوه اتومبيل هاي سواري آخرين مدل و تك سرنشين نشانه فقر و تنگدستي مردم است؟!» و او سكوت معناداري كرد و گفت: «مي پذيرم» و پرسيد: «آيا شما وجود فقر را در كشورتان نفي مي كنيد؟» پاسخ آن بود كه نه! ولي شما تصويري از ايران ارائه مي دهيد كه انگار هر روز پيكر بي جان تعدادي از مردم ايران را كه از گرسنگي فوت كرده اند از كنار خيابان ها جمع مي كنيم؟! و اينهمه پيشرفت و عمران و آباداني و تلاش براي فقرزدايي را ناديده مي گيريد و... سخن در اين باره به درازا كشيد ولي تلويزيون نروژ اين بخش از مصاحبه را پخش نكرد!

ترديدي نيست كه در عرصه اقتصاد و تامين معيشت مردم نيز مانند برخي عرصه هاي ديگر با نقطه مطلوب و ايده آل فاصله داريم ولي از نقطه شروع تاكنون گام هاي بلند و حيرت انگيزي برداشته ايم تا آنجا كه شرايط اقتصادي و اجتماعي و موقعيت علمي و تكنولوژيك كشورمان نه فقط با هيچ يك از كشورهاي منطقه قابل مقايسه نيست بلكه در مواردي از بسياري كشورهاي مدعي پيشي گرفته ايم.

اين نوشته در پي انكار برخي از پلشتي ها، نظير گراني لجام گسيخته و يا سوءاستفاده هاي كلان مالي و بي توجهي شماري از مسئولان به معيشت محرومان و اقشار مستضعف جامعه نيست. چرا كه به گواهي نسخه هاي روزنامه كه براي همگان قابل دسترسي است، كيهان بيش از ديگران و همواره پيش از آنان به اينگونه ناهنجاري ها پرداخته است. اعتراض به گراني جهشي اين روزها اولين بار از سوي كيهان و در قالب ده ها يادداشت و گزارش مستند صورت پذيرفت. فساد كلان بانكي و نقش بانك آريا و مه آفريد اميرخسروي در آن، 4 ماه قبل از آن كه دستگاه هاي قضايي و امنيتي به سراغ ماجرا بروند از سوي كيهان افشا شد. تقريبا -و با جرات گفته مي شود كه- هيچ پرونده كلان فساد مالي و اقتصادي را نمي توان آدرس داد كه قبل از دستگاه قضايي و اطلاعاتي در كيهان مطرح نشده باشد و... اما در اين نوشته سخن بر سر سياه نمايي دشمنان بيروني و دنباله هاي داخلي آنها است كه فضاي كشور را وارونه جلوه مي دهند و با بهره گيري از رسانه هاي زنجيره اي و اجاره اي، مارپيچ سكوت مي سازند و مي كوشند تا هرگونه توضيح و روشنگري درباره واقعيت هاي جاري كشور را در هزارتوي اين مارپيچ از صدا بيندازند. تا اينجاي كار اگرچه ناجوانمردانه است، اما طبيعي است چرا كه از دشمن جز كينه توزي و توهم پراكني انتظاري نيست، ولي گلايه- شما بخوانيد ملامت- متوجه برخي از خودي هاي غافل -اعم از شخصيت ها، گروه ها و رسانه ها- است كه مرعوب فضاي مجازي و دروغين مارپيچ سكوت مي شوند و بي آن كه بدانند يا بخواهند در اين چنبره فريب با دشمن مردم و نظام و اسلام هم صدايي مي كنند!

سخن اين نيست كه پلشتي ها نقد نشود و مطالبات مردمي -حتي نوع حداكثري آن- از مسئولان نظام خواسته نشود، بلكه به قول حضرت آقا كه كلامي علمي و حكيمانه است، نقد دلسوزانه آن است كه در كنار ناهنجاري ها و نبايدها به هنجارها و دستاوردها نيز اشاره شود. در اين صورت، فضا آنگونه ترسيم مي شود كه واقعا هست، نه آنگونه كه دشمن مي نماياند. در اين حالت پاي مقايسه به ميان مي آيد -همان كه امام راحل رحمت الله علیه ما بارها بر ضرورت آن تاكيد فرموده بود- و در اين مقايسه است كه گام هاي ناپيموده در كنار گام هاي بلند طي شده با هم به نمايش گذارده مي شوند و اين واقعيت كه نه خلاف است و نه گزاف به وضوح رخ مي نمايد كه «ناپيموده»ها اگرچه به هرحال «ناپيموده»اند و بايد پيموده شوند ولي در حد و اندازه اي نيستند كه سايه خود را بر "گام هاي بلند پيموده" تحميل كنند... و اين رشته اگرچه سر دراز دارد و باز هم به آن خواهيم پرداخت ولي در پايان اشاره به اين نكته از قول روزنامه آمريكايي يو.اس.اي تودي و به نقل از گزارش "آمريكن اينترپرايز" را ضروري مي دانيم كه "بزرگترين مشكل آمريكا در ايران، حضور يك حريف قدرتمند-با استفاده از واژه SUPER OPPONENT (ابرحريف)- به نام [آيت الله] خامنه اي است كه نقشه راه را مي شناسد و مردم به او اعتماد آميخته به اعتقاد دارند."