زمان : 14 Farvardin 1395 - 15:19
شناسه : 120618
بازدید : 14920
خاطره اي واقعي از جن ها اعتقادات خود را مستحكم كنيم خاطره اي واقعي از جن ها

وما خلقنالجن والانس الا ليعبدون .

محسن اختياري : اجنه موجوداتي هستند كه بارها در قرآن كريم از آنها ياد شده بطوريكه حتي سوره اي در قرآن به همين نام داريم .

همگي مامطالب زيادي در مورد زندگي اجنه شنيده ايم ، مثلا اينكه گفته مي شود بسياري از رفتار آنها شبيه انسانهاست و از جمله اينكه جن ها هم داراي خوب و بد و حتي مومن و كافر هستند . اگر چه در گذشته ها كه مردم بسيار ساده تر و بي غل و غش تر بوده و اعتقاداتشان خالصتر بود  اجنه را زياد مي ديدند و حتي گفته مي شود كه بعضا با آنها رابطه برقرار مي كردند ، ولي در شرايط كنوني كمتر در مقابل چشم انسانها ظاهر مي شوند .

اما بشنويد از خاطره اي موثق در روزهاي آخر سال گذشته از جن هاي خوبي كه بعضا به اهالي يك خانه كمك مي كنند .

دوستي مي گفت ، در خانه يكي از بستگان نزديك ، معروف بود كه از قديم جن ها در اين خانه وجود دارند و احتمالا زندگي مي كنند ! ، بطوريكه حتي چندين بار آنها را ديده بودند و بارها افراد مختلف خانواده صداي آنها را شنيده بودند . لازم به ذكر است خانواده مورد اشاره خانواده اي با صداقت ، مومن و نجيب بوده و مورد احترام و اعتماد تمامي اهالي و آشنايان مي باشند و حتي پدر خانواده متولي يكي از مساجد قديمي شهر است . مادر خانواده به رحمت خدا رفته و تمامي بچه ها غير از يك پسر ازدواج كرده اند و در حال حاضر فقط پدر و پسر در خانه زندگي مي كنند ؛ شخصا  چيزهاي عجيبي ديده ام كه بسيار متعجب شده ام بطوريكه حتي به خيلي چيزهايي كه اعتقاد نداشته ام اعتقاد راسخ پيدا كرده ام ، مثلا بارها شنيده ام كه مادر به خواب پدر آمده و در مورد مشكلات فرزندانش گفته و خواسته كه كمكشان كند و در حاليكه پدر هيچگونه اطلاعي نداشته وقتي از احوال آنها جويا شده  ديده كه عين واقعيت است ؟!  چندي قبل ماجرايي را تعريف كردند كه برايم بسيار عجيب و اما جالب و عبرت انگيز بود .

چند شب قبل كه دو نفري خوابيده بودند ، در اواخر شب پسر صداي همهمه و گفتگوي چند نفر را از داخل آشپزخانه مي شنود ؛ با توجه به سوابقي كه بوده خودش جرات نمي كند به آشپزخانه برود و از دلش هم نمي آيد پدرش را بيدار كند و بنابراين سرش را زير پتو مي كند و در حاليكه براي مدتي صداها را مي شنيده كم كم به خواب مي رود .

صبح پدر براي درست كردن چايي و صبحانه به آشپزخانه مي رود ، وقتي كه پسر بيدار مي شود از او مي پرسد كه ديشب يك عالمه ظرف نشسته در آشپزخانه بود ، كي آنها را شستي ؟! پسر با تعجب مي گويد من آنها را نشسته ام ؟! و ماجرا را تعريف مي كند .