زمان : 27 Esfand 1394 - 15:50
شناسه : 120307
بازدید : 10804
نوروز از منظر بزرگان ادب پارسي نوروز از منظر بزرگان ادب پارسي محمد خسروي مدیر مسئول هفته نامه آيينه يزد

نوروز در متون كهن فارسي دري، بازتاب گسترده‌اي داشته‌ است مورخين، شعرا و سخنوران همه به نوعي به اين جشن آريايي پرداخته‌اند تا آنكه نوروز از مرزهاي جغرافيايي ادب فارسي فراتر رفته و در ادبيات عرب و از جمله در اشعار گويندگاني چون ابونواس انعكاس يافته است.
تاثيري كه نوروز بر فرهنگ و ادب سر زمين‌هاي پارسي گوي و ممالك خارج از اين حوزه داشته است نشان دهنده غناي اين ايين كهن است. در اين كه به چه سبب اين روز را نوروز مي‌نامند‌، ‌اقوال و روايات مختلفي وجود دارد، آنچه در غالب اين گفتارها مشترك است اين كه اين روز به نحوي با آفرينش، مدنيت و دادگستري ارتباط دارد. آرياييها اعتقادشان بر اين بود كه خداوند جهان را در شش روز آفريد و در روز ششم به آفتاب فرمان حركت داد تا همه موجودات از حرارت و روشنايي آن استفاه كنند و همان روز كه آفتاب و افلاك به حركت آغاز كردند نوروز بود.
خيام در نوروزنامه اين چنين مي‌گويد: و گويند چون ايزد تبارك و تعالي بدان هنگام كه فرمان فرستاد تا تابش و منفعت او به همه چيزها برسد، تاريكي از روشنايي جدا گشت و شب و روز پديدار شد و آن آغازي ‌شد تاريخ اين جهان را.
و قول ديگر خيام در مورد نوروز چنين است كه زماني كه جمشيد بر ديوان غلبه نمود و انواع صنايع را به مردم آموخت با عالمان نشست و از دانشمندان پرسيد: چيست كه اين پادشاهي بر من باقي و پاينده دارد؟ گفتند: داد‌ كردن و در ميان خلق نيكي. پس او داد بگسترد و علما را فرمود كه روز مظالم من بنشينم. شما نزد من آييد تا هر چه در او داد باشد مرا بنماييد تا من آن كنم و نخستين روز كه به مظالم نشست آن روز را نوروز نام كردند.
دو مقوله شنودن نظر عالمان و انديشمندان و كوشيدن به عدل و داد و نيكي كردن و آغاز اين پديده را نوروز ناميدن توجه به ارزش‌هاي عالي انساني است كه بايد از پيشينيان با افتخار ياد كرد. ابوريحان بيروني نوروز را به جمشيد نسبت داده و گفته است: جمشيد جشن نوروز را براي سپاسگزاري از خداوند كه سرما و گرما و بيماري و مرگ را دور كرد بر پا داشت و در كتاب «التفهيم» خود نوشته است: نوروز نخستين روز از فروردين ماه است و بدين جهت نوروز نام كرده‌اند كه پيشاني سال نواست پس از اسلام خلفاي اموي و عباسي نسبت به آيين نوروز بي‌توجه و بي‌اعتنا بودند و آنگاه كه حكومت‌هاي مستقل ايراني چون سامانيان پديد آمدند جشن نوروز با شكوه خاصي برگزار مي‌شد.
حمله اقوام وحشي مغول نتوانست اين سنت ديرپاي را نابود كند. در دوران حكومت صفويه و برگزيده شدن مذهب تشيع، جشن نوروز رونق بيشتري يافت. عالمان شيعي روايات گوناگون پيشوايان دين را در ارتباط با نوروز گردآوري كردند.
مثلاً در روايات اسلامي آمده است كه: در نوروز خداوند از بندگانش پيمان گرفت تا تنها او را بپرستند. يا: نوروز روزي است كه ابراهيم پيامبر بت‌ها را شكست. جشن نوروز ايراني مصادف است با آغاز بهار كه با رستاخير طبيعت و تجديد حيات زمين، همراه است. در ادب پارسي از نوروز با نام‌هاي گوناگوني چون: بهار جشن، جشن نوروزي، جشن نوبهاري، نوروز جلالي و غيره ياد شده است و اكثر شاعران و گويندگان بزرگ ايراني درباره نشاط و سرزندگي و آيين‌هاي زيبايي آن سخن گفته‌اند ظاهراً ‌رودكي اولين شاعري است كه در قرن چهارم با تبحر و استادي نوروز و بهار را به زيبايي وصف كرده است. با اين مطلع:
آمد بهار خرم با رنگ و بوي طيب
با صد هزار نزهت و آرايش عجيب
منوچهري دامغاني شاعر قرن پنجم چنين سروده است:
بر لشكر زمستان نوروز نامدار
كرده است راي تاختن و عزم كارزار
جويش پر از صنوبر و كوهش پر از سمن
راغش پر از بنفشه و باغش پر از بهار
ابوالفرج روني از شاعران اهل لاهور و معاصر مسعود غزنوي گفته است:
جشن فرخنده فروردين است
روز بازار گل و نسرين است
باغ پيراسته گلزار بهشت
گلبن آراسته حورالعين است
انوري ابيوردي از گويندگان مشهور قرن ششم و معاصر سلجوقيان در توصيف بهار آورده:
روز عيش و طرب بستان است
روز بازار گل و ريحان است
چهره باغ ز نقاش بهار
به نكويي چو نگارستان است
نظامي گنجوي آن فرزانه قرن ششم كه از نوادر دوران و از اركان شعر فارسي است و منظومه پنج گنج او زبانزد خاص و عام است و شعر تمثيلي را به كمال رسانده در وصف نوروز مي‌گويد:
جهان از باد نوروزي جوان شد
زهي زيبا كه اين ساعت جهان شد
نهال صبحدم مشكين نفس گشت
صباي گرم‌ رو عنبرفشان شد
تو گويي آب خضر و آب كوثر
ز هر سوي چمن جويي روان شد
سعدي شاعر بي بديل بلندآوازه ايراني كه سبك شعر و نثرش سهل و ممتنع است و افصح‌المتكلمين و صاحب دو اثر جاودانه و شاهكار ادب فارسي يعني گلستان و بوستان مي‌گويد:
صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از يمين
عقل و طبعم خيره گشت از صنع رب العالمين
با جوانان راه صحرا برگرفتم بامداد
كودكي گفتا تو پيري با خردمندان نشين
گفتم اي غافل نبيني كوه با چندين وقار
همچو طفلان دامنش پر ارغوان و ياسمين
شاعران پارسي گوي نوروز را در مفاهيم آرماني خود براي زدودن غفلت و تشويق و ترغيت آدميان به تفكرات نو، ‌دوري از كهنگي و ركود و ايجاد حركت و پويايي و تلاش بر ظهور و بروزي تازه به كار گرفته‌اند. در اين ميان اما مولوي آن درياي پرتلاطم ژرف‌نگر كه شعر را وسيله و ابزار تفكرات عميق عرفاني و شوريدگي خويش قرار داده در غزلي خود را به عيد نو تشبيه مي‌كند كه آمده است تا قفل زندان را بشكند و همه جهان و جهانيان را از غم آزاد سازد.
بازآمدم چون عيد نو تا قفل زندان بشكنم
وين چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشكنم
و خيام در فلسفه زيباي خود چسبيدن به زمان فعلي و دم نزدن از گذشته و غم و غصه نيامده را نخوردن مي‌داند:
بر چهره گل نسيم نوروز خوش است
در صحن چمن روي دل‌افروز خوش است
حافظ اين گوهر يكتاي بي بديل برآمده بر ستيغ غزل فارسي با نگرشي عميق در روزگاري كه قحطي جود و سخاوت است و نبايد آبروي خود را فروخت، رندانه مي‌گويد:
ابر آذاري برآمد باد نوروزي وزيد
وجه مي‌مي‌خواهم و مطرب كه مي‌گويد رسيد
قحط جود است آبروي خود نمي‌بايد فروخت
باده و گل از بهاي خرقه مي‌بايد خريد
صائب تبريزي اين شاعر انديشه‌هاي ناب معتقد است كه در نوبهار بايد دوباره ايمان را تازه كرد كه نشاني از صبح قيامت در روز اول عيد آشكار مي‌شود. چون چمن با صفاست تو نيز با صفا باش.
بيا و تازه كن ايمان به نوبهار امروز
كه شد قيامت موعود آشكار امروز
و بزرگ مرد معاصر شعر فارسي ملك الشعراي بهار خرمي در بهاران را موقعيت ارزشمند مي‌داند كه :
بايد سراسر كشورش در اين شادي سهيم باشند و اندوهي بر آنان مستولي نشود
رسيد موكب نوروز و چشم فتنه غنود
درود باد بر اين موكب خجسته، درود
همه به چيزي شادند و خرم‌اند و ليك
مرا به خرمي ملك شاد بايد بود
شهريار تبريزي شاعر زمان ما در آرزوي سر رسيدن يار همراه بهار نشسته است و منتظر :
بي تو اي دل نكند لاله به بار آمده باشد
ما در اين گوشه زندان و بهار آمده باشد
شاعر توانمند رنگهاي دلفريب فريدون مشيري مي‌سرايد كه:
بوي باران، بوي سبزه، بوي خاك
شاخه‌هاي شسته، باران خورده، پاك
آسمان آبي و ابر سپيد
برگ‌هاي سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهاي شاد
نرم نرمك مي‌رسد اينك بهار
خوش به حال روزگار...
گر نكوبي شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش مي‌شود هفتاد رنگ
حسن ختام ديدگاه شوريدگان عرصه عشق و سخن سرايان وادي معرفت را به غزلي در وصف نوروز از امام خميني(ره) مي‌آراييم كه ضمن مبارك شمردن عيد نوروز بر فقير و غني، پوشيدن جامه نو و رفتن به كوه و صحرا و باغ و بستان را ستوده و در وصف بهار قصيده ذيل را سروده است:
باد نوروز وزيده است به كوه و صحرا
جامه عيد بپوشند، چه شاه و چه گدا
بلبل باغ جنان را نبود راه به دوست
نازم آن مطرب مجلس كه بود قبله نما
صوفي و عارف ازين باديه دور افتادند
جام مي‌گير ز مطرب، كه رَوي سوي صفا
همه در عيد به صحرا و گلستان بروند
من سرمست، ز ميخانه كنم رو به خدا
عيد نوروز مبارك به غني و درويش
يار دلدار، ز بتخانه دري را بگشا
و در بهاريه‌اي سروده است:
آمد بهار و بوستان شد رشك فردوس برين
گلها شكفته در چمن، چون روي يار نازنين
گسترده، باد جانفزا، فرش زمرّد بي شُمر
افشانده، ابر پرعطا بيرون ز حد، دُرِّ ثمين
از لادن و ميمون رسد، هر لحظه بوي جانفزا
وَز سوري و نعمان وزد، هر دم شميم عنبرين
و اكنون در آستانه تحولي جديد و بهاري ديگر و رويش و شكفتني بديع در آرزوي نوشدن و تغيير و تحولي دروني يافتن و از كهنگي و روزمرگي بدرآمدن و حركت و پويايي از نو آغاز كردن، عيد نوروز را به يكايك مردم شريف و عزيز ايران زمين بويژه به همشهريان گرانقدر و بخصوص به فرهنگيان ارجمند و دانش‌آموزان نوجوي و تحول‌خواه و با طراوت تبريك مي‌گوييم از خداوند تغيير دهنده ديده‌ها و دل‌ها تمنا داريم كه ما را در مسير تحول و تغيير كه رضاي او در آن است به حسن عاقبت و سرانجام نيك رهنمون گردد. چنين باد.

محمد خسروي