زمان : 30 Dey 1394 - 03:44
شناسه : 117086
بازدید : 16130
پیر ترین زن یزدی درگذشت/تنها بازمانده ساکن قلعه محو شده چنارناز خاتم هم رفت/تصاویر(7 نظر) پیر ترین زن یزدی درگذشت/تنها بازمانده ساکن قلعه محو شده چنارناز خاتم هم رفت/تصاویر(7 نظر) مسن ترین زن یزدی با 112 سال سن درگذشت/112 سال در یک اتاق باقی مانده از قلعه چنار ناز خاتم بدون هیچ چیز زندگی کرد

یزدفردا :حامد"چراغ اخرین خانه قلعه چنارناز با رفتن ملکی خانم برای همیشه خاموش شد

بانوی 112 ساله روستای چنارناز شهرستان خاتم پس از تحمل سالها درد فراق و تنهایی دار فانی را در اخرین خانه به جا مانده از قلعه قدیمی روستا وداع گقت.

ملکی خانم که حدود صدودوازده  سال از عمر با برکتش می گذشت دیروز 1394/10/26 در خانه قدیمی خود درگذشت

او پیره زنی تنها بود که با وجود اصرا ر هم شهریانش برای ترک خانه قدیمی و سکونت در خانه ای دیگر هرگز حاضر به ترک خانه خود  نشد.


ملکی خانم ثابت کرد که می توان با هیچ هم 112 سال زندگی کرد و راز طول عمرش را با ساده زیستی به رخ همه کشید .


اخرین خانه از نسل قلعه نشینان چنارناز

این خانه که در حال حاضر اخرین خانه در قلعه قدیمی روستای چنارناز است، متعلق به پیر زنی 112 ساله  به نام ملکی خانم است

مردم روستای چنارناز از حدود سال 1347 اقدام به خروج از قلعه کردند که در حال حاضر اثری از قلعه قدیمی روستا جز همین یک اتاق وجود ندارد

ملکی خانم به تنهایی در این تک اتاق ساکن است و روزها را با گوش دادن به رادیو قدیمی خود می گذراند.او پیر زن مهربان و با خدایست که در روستای چنارناز مورد احترام همه مردم است

ملکی خانم خود فرزندی ندارد ولی تعداد زیادی از فرزندان مردم روستای چنارناز را در زمانی که به پزشک دسترسی نداشتند به خاطر ماما بودن به دنیا اورده بود.

او همسری داشت که بعد از مرگ او هرگز ازدواج نکرد و به همین دلیل و به دلیل خاطرات مشترکی که با همسرش داشت خانه یادگار او را ترک نکرد


در وصف او دوستی گفته بود:

مادر کلمه ایست که نمی توان آن را به تصویر کشید.کلمه ای که گویای همه عشق و محبت و عاطفه است.کلمه ای بزرگ و بسیار دوست داشتنی
این روزها ما در فراغ مادری میسوزیم که ،با این که از نعمت فرزند محروم بود اما مادر تمام مردم بود.او وظیفه مادری را در قبال همه به خوبی انجام میداد. هرکس از زندگی خسته میشد و گرد و غبار زندگی آزارش میداد لحظه ای در کنار آتش وجود خانه او دلش را از غصه ها پاک میکرد.


مادر ما در آن خانه قدیمی هرچه داشت برای فرزندانش آماده میکرد.
ایام در کنار تو بودن ای مادر روستای زیبای من انگار سپری نمیشد.
آخر تو کسی بودی که فراز و نشیب های زیاد این روستا را به نظاره نشسته ای از دورانی که نآمنی و دزدی و بدبختی کشور را فراگرفته بود تا دوران خفقان شاهان پهلوی ،تو کسی بودی که فرزندانت را به میعادگاههای عشق در جبهه ها دسته دسته راهی میکردی با آمدن هر لاله گلگون روزها و شب ها به مویه مینشستی،یادمان نمیرود با از دست رفتن هر جوانی آرام و قرار برای تو باقی نمیماند.انگار مادری که فرزندش را از دست داده!
ای مادر واقعی روستای من این نوشته را تقدیم تو میکنم چون میدانم امروز خیلی ها در دیار من بی مادر شده اند.آنها نمیدانند در این دوران زندگی مدرن پست به چه کسی روی بیاورند و غبار از دل بشویند.شاید حال دیگر مقصد آرامش ما کنار قبر  تو باشد.چون همه میدانیم که بهشت زیر پای مادران است پس بهشت گوارای وجودتان باد ای مادر مهربانی ها